رابط علم و دین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٨٢ - ١ ١ ١ نقد مبنايي
صحبتی از مسائل ارزشي نيست، و این علوم خود به خود به انجام يا ترک کاري توصيه نميکنند، و دربارة خوبي يا بدي آنها قضاوتي ندارند. علوم توصيفي تنها کاري که ميکنند آن است که هستها را در محدودة موضوع خود به نظاره مينشينند و تمام تلاش خود را صرف کشف، تبيين، و توصيف پديدههايي ميکنند که در عالَم واقع اتفاق ميافتند.
درمقابل، ويژگي علوم دستوري آن است که با رفتارهاي انساني سر و کار دارند، و براي آنها تعيين تکليف کرده، آنها را به خوب و بد تقسيم ميکنند، و به برخي امر و از برخي ديگر نهي مينمايند. علومي چون اخلاق، حقوق، علوم تربيتي، و مانند آنها زيرمجموعة علوم دستوري بهشمار ميروند. اين علوم به ارائة برنامه و دستورالعملهايي ميپردازند که براي حل يک مشکل يا رسيدن به هدفي مطلوب لازم تشخيص داده ميشوند. اين برنامهها و دستورات از يک طرف بر يافتههايي تکيه دارد که در علوم توصيفي بهدست آمدهاند، و از سوي ديگر متأثر از هدف مطلوبي است که محقق درنظر ميگيرد. اين اهداف و مطلوبيت آنها را نظام ارزشي حاکم بر انديشة محقق تعيين ميکند، و آن نظام ارزشي نيز به نوبه خود متأثر از جهانبيني و نوع نگاه شخص به هستي و انسان و سعادت و شقاوت اوست. هر رفتاري که در سعادت انسان تأثيري مثبت داشته باشد، متصف به «بايد» ميشود، و هر عملي که او را بهسوي شقاوت سوق ميدهد، متعلَّق «نبايد» ميشود.
جهانبيني مادي نظام ارزشي متناسب با خود را توليد ميکند، و