رابط علم و دین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٩٧ - ١ ١ ١   راه حل منتخب
شده است، و بزرگان هم آن را در کلماتشان به کار ميبرند. در اصول کافي نقل شده است: «إِنَّ لِلّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَيْنِ: حُجَّةً ظَاهِرَةً، وَ حُجَّةً بَاطِنَة»[١]؛ خدا بر مردم دو نوع حجت دارد: يک حجت ظاهري (که خارج از وجودشان است)، و يک حجت باطني (درون وجودشان). حجت باطني «عقل» است، و حجت ظاهري «انبيا» هستند. براي اينکه معناي حجتبودن عقل در این روایت را بفهميم بايد معناي حجتبودن انبيا را درک کنيم زيرا در هردو مورد با يك سياق و به يک معنا بهکار رفته است. حجت بودن انبيا به اين معناست که تعاليم پيامبران الهي بهگونهاي است که پذيرش و عمل بر طبق آنها انسان را به سعادت ميرساند، و مخالفت با آنها شقاوت انسان را در پي دارد. تخلف از دستورات ايشان موجب استحقاق عقوبت ميشود، و موافقت با آنها موجب ثواب و سعادت است. حجت بودن انبيا به این معناست که وقتي پيامبران دستوري را بيان ميکنند، از يک سو، خداوند ميتواند کساني را که مخالفت کردهاند مؤاخذه کند، و از سوي ديگر، بندگاني که تبعيت نمودهاند قابل مؤاخذه نيستند، حتي اگر اشتباهاً به خطا رفته باشند. هنگامي که حجيت عقل را در اين بستر معنايي قرار دهيم، معناي آن روشن ميشود. اينکه روايت شريف، عقل را در کنار پيامبران حجت دانسته است به اين معناست که اگر عقل در محدودة تواناییاش، دربارة درستي يا نادرستي عملي حکمي قطعي صادر
[١] محمدبنیعقوب کلینی، الکافی، قم: دارالحدیث، چاپ اول، ١٣٢٩ ق، ج١، ص ٣٥.