رابط علم و دین - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٩٥ - ١ ١ ١   راه حل منتخب
«ديني» بودن متصف ميشود، هرچند بعدها معلوم شود در فهم آنها اشتباه رخ داده است، چون در اين فرض، آنچه باعث ديني دانستن يک مطلب ميشود استناد آن به منابع ديني از طريق متدولوژي صحيح است، و شرط مطابقت با واقع در آن اخذ نشده است.
مناسبت روششناختي ديگري که ممکن است براي تجويز و توجيه دينيدانستن يک علم مورد استناد قرار گيرد، آن است که روش آن علم مورد تأييد دين باشد، و اعتبار آن در آموزههاي ديني به اثبات رسيده باشد. به عنوان مثال، ممکن است گفته شود: در شرع مقدس اسلام، استفاده از روش عقلي براي استنباط معارف و احکام دين مورد تأييد بلکه تأکيد قرار گرفته است، و فهم عقلي در علوم شرعي (مانند فقه) حجت دانسته شده، محصول آن «علم ديني» ناميده ميشود؛ از اينجا ميتوان نتيجه گرفت که روش عقلي در ديگر علوم نيز حجت است و فهم حاصل از آن، با صرف نظر از موضوع و محمولش، مصداق «علم ديني» دانسته ميشود.
اين کاربرد براي علم ديني نيز بر اصطلاحي حداقلي از دين، و اکتفا به کمترين حد ممکن از مناسبت آن با علم مبتني شده است. به عبارت ديگر، «ادني ملابست» در اينجا ملاک انتساب علم به دين قرار داده شده، که رابطهاي واقعي ميان آن دو ايجاد نميکند، بلکه به همين اندازه است که از نظر ادبي قابل توجيه باشد. اما اين استدلال که: چون عقل در علوم شرعي حجت است و استفاده از آن