بررسي نظريه هاي نجات و مباني مهدويت - ابراهیم آودیچ - الصفحة ٣٥٢ - فوكوياما و پايان تاريخ غرب
در اين صورت، آن چه در تئورى هانتينگتون اهميت دارد برخورد دو تمدن غربى و اسلامى است وگرنه هم تقسيم تمدنى او بىوجه است، هم مسأله ى نزاع هاى درونى و مبالغه آميز و هم ديگر مسايل كوچك مانند: جنگ خليج فارس و صدام حسين را نمود برخورد تمدن ها تلقى كردن. حقيقت آن است كه بسيارى از نزاع ها در جهان كنونى ميان فراكسيون هاى مختلف نظام وابسته به قدرت غربى صورت مى گيرد. اين ها همه برخوردهاى درونى تمدنى اند، اما بر خورد ايران و عراق كه هر دو به ظاهر تعلق به عالم اسلام دارند مظهر برخورد تمدن اسلامى با تمدن غربى است، چنان كه جنگ بوسنى تا اندازه اى چنين بود. بنياد اين تئورى در پى عروج نهضت هاى اسلامى على الخصوص وقوع انقلاب اسلامى تكوين يافته است.
انقلاب اسلامى خاستگاه زايش تئورى برخورد تمدنها
انقلاب اسلامى با احياى تمدنى در عصر بحران معنويت تمدن غربى چالش هاى فكرى تازه اى را پيش روى انسان غربى قرارداد و اين واقعه پس از پايان جنگ سرد اهميت بيشترى يافت. به ويژه ماهيت جديد انقلاب كه امام خمينى (رحمه الله) آن را طرح كرده بود، اسلام را به مثابه يك نوع گرايش سياسى فرهنگى براى يكسان سازى و هم سازى، سازش با مبانى فرهنگ و تمدن غربى معرفى تلقى نمى كرد. راه جديد امام خمينى (قدس سره) با راه سنّتى روشن فكران دينى از سيدجمال تا شريعتى و جريان هاى فرهنگى شبيه نهضت آزادى متباين بود. بى آن كه بخواهيم در اين باب گزافه گويى كنيم.
انقلاب اسلامى به اعتقاد راقم اين سطور انقلاب و نهضتى در حدّ همه ى نهضت هاى آماده گر دينى كه در آستانه ى عصر ظهور اديان و انقلاب هاى فرهنگى تمدنى جهان است نه چيزى فراتر از آن، چونان نهضت انبيا و معصومين. با اين حال نبايد انقلاب اسلامى را به حد و مرتبه ى شورش ها و انقلاب هاى زمينى معاصر يا قديم مانند انقلاب انگلستان، آمريكا، فرانسه و روسيه تقليل و فروكاهش داد. انقلاب اسلامى در عرض همه ى انقلاب هاى آماده گر و متذكر دينى است كه وجهه ى نفى كنندگى آن نسبت به وضع موجود بسيار قوى تر از وجهه ى فرهنگى و هنرى آن است، هرچند از فرهنگ و هنر نيز به نسبت بهره اى جدّى و عميق دارد. بدون خودآگاهى فرهنگى و هنرى اصيل آن، وجه نفى كنندگان آن نيز بى پايه مى نمود.
اصالت و هويت دينى انقلاب در اين جا با هويت غربى متفاوت مى شود، و چالش هاى آن و برخورد تازه ى تمدن غربى در ايجاد پارادايم برخورد تمدن ها به همين اصالت و هويت باز مى گردد. همين وجهه ى نظر، به ويژه در نظر گرفتن جريان دوم يعنى تمدن اسلام مقابل غرب، نسبت به تئورى هاى پيروزى غرب پس از جنگ سرد، پايان تاريخ، ختم تضادهاى ايدئولوژيك و برترى ليبرال دموكراسى غربى در سراسر كره ى خاكى در نظريه ى فرانسيس فوكوياما قابل تأمل است. البته تئورى هاى انسانى از طريق انسان و با انسان تحقق مى يابد و هر دو تئورى هاى پايان تاريخ و برخورد تمدن ها بى نسبت با فعل دراراده ى انسانى نيست و اين جز حضور اراده ى مطلق الهى و تقدير جهانى نيست.
فوكوياما و پايان تاريخ غرب
به اعتقاد «فرانسيس فوكوياما» پژوهش گر مؤسسه ى مطالعاتى غير انتفاعى راند (١)پايان تاريخ زمانى است كه انسان به شكلى از جامعه ى انسانى دست يابد و در آن عميق ترين و اساسى ترين نيازهاى بشرى برآورده شود. بشر، امروزه به جايى رسيده است كه نمى تواند دنيايى ذاتاً متفاوت از جهان كنونى را تصور كند، چرا كه هيچ نشانه اى از امكان بهبود بنيادين نظم جارى وجود ندارد.