الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٥٥٩ - احتجاج امام أبو محمّد حسن بن علىّ عسكرىّ عليهما السّلام در انواع علوم دينى
حضرت قائم عليهم السّلام حضور يافتيم ، در آنجا يكى از أصحاب به آن حضرت عرض كرد :
يكى از برادران شيعه نزد من آمد ، او مبتلا به جهالت عامه شده و آنان او را در مسألهء امامت آزموده و قسم مىدهند ، چه كند تا از دستشان نجات يابد ؟
من به او گفتم : مگر چه مىگويند ؟ گفت : مىگويند : « آيا معتقد هستى كه فلانى پس از رسول خدا صلَّى الله عليه و آله امام است ؟ و من چاره اى جز گفتن آرى ندارم و گر نه مرا به باد كتك مىگيرند ، وقتى گفتم » آرى « مىگويند بگو : » بخدا سوگند « ، پس من هم بديشان گفتم :
« نعم » و قصدم گفتن « نعماً » از انعام بود كه شامل شتر و گاو و گوسفند مىشود .
گفتم : اگر گفتند بگو « و الله » تو بگو « ولَّى » ، يعنى : صرف نظر كرد از فلان كار ، زيرا آنان پى نخواهند برد و تو جان سالم بدر برى .
پس بمن گفت : اگر بصورت واضح از من خواستند بگويم « و الله » وها را در آن آشكار كن ؛ چه كنم ؟
گفتم : بگو « و الله » وها را رفع بده ( و خداوند ) ، زيرا در صورت عدم خفض ( جرّ