الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٤٦٢ - احتجاج حضرت رضا عليه السّلام بر أهل كتاب و مجوس و رئيس صابئين ( ١ ) و بر ديگر از أهل شقاق
مأمون گفت : خداوند به وجودت بركت دهد اى زادهء رسول خدا ! . حال در بارهء اين آيه « و چون موسى به وعده گاه ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت ، گفت : پروردگارا [ خود را ] به من بنماى تا به تو بنگرم ، گفت : هرگز مرا نخواهى ديد - اعراف : ١٤٣ » توضيح بفرماييد كه چطور مىشود موساى كليم الله عالم به اين مسأله نباشد كه رؤيت و ديدن خدا جايز نيست كه اين پرسش را بنمايد ؟ ! امام فرمود : بىشكّ كليم الله موسى بن عمران مىدانست كه خداوند عزّ و جلّ با چشم ديده نمىشود ، ولى وقتى خداوند با او سخن گفت و او را به خود نزديك كرده با او نجوا فرمود ، موسى نزد قوم خود بازگشت و به ايشان اطَّلاع داد كه خداوند عزّ و جلّ با او سخن گفته و او را بخود نزديك كرده و با او نجوا نموده است ، در اين زمان ايشان گفتند :
هرگز تو را باور نداريم تا خود كلام حضرت حقّ را همان طور كه تو شنيدى استماع كنيم ، و تعداد قوم هفتاد هزار نفر بود ، پس آن حضرت از ميان ايشان هفت هزار جدا كرد ، سپس هفتصد نفر و در آخر تنها هفتاد نفر بود ، پس آن حضرت از ميان ايشان هفت هزار جدا كرد ، سپس هفتصد نفر و در آخر تنها هفتاد نفر براى زمان و موعدى كه خدا معيّن كرده بود انتخاب نموده و آنان را به كوه سينا آورد و در پائين كوه متوقّف كرد و خود به بالاى كوه رفته و از خدا خواست كه با او سخن گويد و آن را بگوش آنان برساند ، خدا نيز با او سخن گفت