الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٤٢٤ - احتجاج حضرت رضا عليه السّلام بر أهل كتاب و مجوس و رئيس صابئين ( ١ ) و بر ديگر از أهل شقاق
فرمود : وقتى كه نظاره كند كه با أهل تورات با توراتشان و با اهل انجيل با انجيلشان و با أهل زبور با زبورشان و با صابئين با عبرى و با زردشتيان به فارسى و با روميان به رومى و با هر فرقه اى از علما بزبان خودشان بحث مىكنم ، و آنگاه كه همه را مجاب كردم و در بحث بر همه چيره شدم و تمام ايشان سخنم را پذيرفتند ، مأمون درخواهد يافت آنچه بدنبال آن مىباشد درخور او نيست ، در اين زمان است كه او پشيمان خواهد شد ، لا حول و لا قوّة إلَّا با لله العليّ العظيم .
بارى بامدادان ، فضل بن سهل نزد او آمده و گفت : فدايت شوم ، پسر عموى شما منتظر است ، و تمام علما و دعوتشدگان حاضرند ، كى تشريف مىآوريد ؟
حضرت فرمود : شما زودتر برويد ، من هم بخواست خدا خواهم آمد . سپس وضوء گرفته ، و مقدارى سويق ( نوعى خوراكى از قبيل آش يا حليم است ) ميل فرموده و قدرى نيز به ما دادند ، آنگاه همه خارج شده نزد مأمون رسيديم ، مجلس پر از جمعيّت بود و محمّد ابن جعفر ( عموى آن حضرت ) به همراه گروهى از سادات و نيز فرماندهان لشكر در آن مجلس حضور داشتند .