الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٤٢ - احتجاج امام حسن عليه السّلام در حضور معاويه با جماعتى كه منكر فضل او و پدر بزرگوارش عليه السّلام بودند
بارى آن حضرت به مجلس حاضر شد و تمامى آنان را به همان حالتى كه تركشان گفته بود يافت ، جز آنكه مروان به جمعشان پيوسته بود ، پس پيش رفته و بر سرير ( تخت ) كنار معاويه و عمرو عاص جلوس فرمود .
سپس آن امام همام به معاويه فرمود : براى چه بدنبال من فرستادى ؟
گفت : من كارى ندارم ، اين مروان بود كه دنبال شما فرستاده .
مروان به آن حضرت گفت : اى حسن اين تو بودى كه مردان قريش را سبّ و دشنام گفتى ؟
فرمود : چه قصدى دارى ؟
گفت : بخدا سوگند تو و پدر و تمام أهل بيتت را آنچنان سبّ و دشنام گويم كه تمام غلامان و كنيزان قريش به غنا و سرود افتند ! .
امام حسن مجتبى عليه السّلام فرمود : امّا تو اى مروان من نه تو و نه پدرت را سبّ گويم ، بلكه خود خدا تو و پدرت را و همهء أهل بيت و نسل و ذرّيّه و اولادى كه از صلب پدرت تا روز قيامت متولَّد شوند را بر زبان رسولش محمّد صلَّى الله عليه و آله مشمول لعن