الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٤٣ - احتجاج امام سجّاد عليه السّلام در موارد مختلفى از علوم دينى و ذكر يكى از مواعظ نيكو و بليغ آن حضرت
ولى اجابت نشديم ، و ما در همين حال بوديم كه متوجّه جوانى شديم رو بجانب ما دارد ، حزن سراسر وجود او را گرفته و اندوه آشفته اش ساخته بود ، ابتدا چند دور طواف خانه كرد سپس رو بما نموده و گفت :
اى مالك بن دينار ، ثابت بنانى ! ايّوب سجستانى ! صالح مرّى ! عتبهء غلام ! حبيب فارسى ! اى سعد ، عمر ! صالح اعمى ! اى رابعه ، و اى سعدانه ، و اى جعفر بن سليمان ! ! همگى گفتيم : لبّيك و سعديك اى جوان ! فرمود : آيا ميان شما كسى نيست كه محبوب خداى رحمان باشد ؟ ! گفتيم : اى جوان وظيفهء ما دعا است و بر آن حضرت اجابت ! .
فرمود : از مكَّه دور شويد كه اگر ميانتان فردى محبوب رحمان بود حتماً اجابت مىفرمود ، سپس نزد كعبه رسيده و به خاك افتاد ، و شنيدم كه در سجده مىگفت : « آقاى من ! قسم به دوستى و محبّت به من ، اين مردم را از باران خود سيراب ساز ! » .
پس كلام آن حضرت بپايان نرسيده بود كه باران شديدى باريدن گرفت .
گفتم : اى جوان ، از كجا فهميدى كه محبوب خدايى ؟