الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٠٦ - ١٧١ احتجاج فاطمهء صغرى بر أهل كوفه ١٨٧
پس فرمود : خاك و سنگ در دهانت اى شاعر ! آيا به كشتن آن قوم مينازى كه خداوند پاك و پاكيزه اشان كرد و پليدى را از ايشان دور داشت ، پس از اين غصّه بسوز و مانند پدرت سنگ اسافل خويش را بزمين بساى هر كس فردا بدان رسد كه از پيش فرستاد بر آن فضل كه خداوند ما را بخشيد رشگ ميبرد ، واى بر شما ! :
گناه ما چيست كه درياهاى ما جهان را فرو گرفت . و درياى تو آرام است كه دعموص [١] را هم نمىشناسد اين فضل خدا است ؛ به هر كه خواهد مىبخشد و خداوند را فضلى عظيم است ، و كسى را كه خداوند برايش نورى قرار نداد ديگر نورى نخواهد داشت .
راوى گفت : پس آوازها به گريه بلند شد و گفتند : اى دختر پاكان بس است كه دلهاى ما را بسوزاندى و سينههاى ما را ( از غايت حسرت ) كباب كردى ، و اندرون ما را آتش زدى ! ! پس ساكت شد - سلام و درود بر او و پدر و جدّ بزرگوارش باد - .
[١] دعموص جانورى كوچك دريايى است كه در سواحل عربستان و فارس زياد است ، سر و تنهء آن مدوّر بوده و دمكى باريك دارد و بر روى آب افتد . و صاحب منتهى الإرب گويد : به فارسى آن را كفچليز نامند .