الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٧٢ - احتجاج امام حسن عليه السّلام بر منكرين صلح با معاويه كه او را در طلب حقّ خود مقصّر مىپنداشتند
عرض كردم : آيا قصد درمان آن را نداريد ؟ ! فرمود : دو مرتبه اين سمّ را به من خورانده و آن را درمان كردهام ولى اين بار هيچ دوايى برايش نيافتم .
و بمن خبر رسيده كه معاويه نامه اى به پادشاه روم ارسال نموده و درخواست سمّ كشندهء مايعى نموده ، و او در جواب نامه گفته در دين ما جايز نيست كه كمر به قتل كسى ببنديم كه قصد جان ما را نكرده .
و معاويه در نامهء بعدى به او نگاشته كه : اين فرد فرزند مردى است كه در ارض تهامه شورش نموده و قصد مطالبهء حكومت پدرش را دارد ، و من مىخواهم كسى را مأمور كنم تا اين زهر را به او بنوشاند تا تمام عباد را راحت و آسوده و همه جا را آرام كنم .
و همراه اين نامه هداياى بسيارى روانه ساخت تا اينكه پادشاه روم نيز اين سمّ كه مرا با آن مسموم نمود را برايش ارسال نمود البتّه با شرط و شروط .
١٦٠ - و نقل است كه معاويه اين سمّ را به همسر آن حضرت جعده دختر اشعث داده و به او گفته : « اين را به او بخوران و وقتى او مرد تو را به زوجيت پسرم يزيد درخواهم آورد » ، پس چون سمّ را به آن حضرت خوراند و او به شهادت رسيد آن زن ملعونه نزد معاويه شتافته و گفت : مرا به همسرى يزيد درآور . معاويه گفت : برو دور شو ! زنى كه شايستهء همسرى حسن بن علىّ نباشد در خور پسرم يزيد نيز نخواهد بود ! ! .