الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٦٢ - احتجاج امام حسن عليه السّلام با معاويه در اينكه پس از پيامبر صلَّى الله عليه و آله چه كسى شايستهء مقام امامت بود
و موارد اختلافى را به خدا واگذارد جان سالم بدر برده و از آتش جهنّم نجات يافته و به بهشت رود ، و هر كه را كه خداوند توفيق داده مورد منّت خود قرار دهد و حجّت خود را بر او تمام سازد به آنكه دل آن بندهء پسنديدهء خود را منوّر به نور معرفت ولات امر از امامان دوازده گانه و معدن علم كه آن در كدام مقرّ مستقرّ است گرداند پس آن بنده در نزد خداوند سعيد و خوشبخت و از اولياى او به شمار خواهد رفت ، و حال آنكه خود پيامبر صلَّى الله عليه و آله فرموده : « رحمت حضرت حقّ بر آن كس باد كه عالم به حقّى گرديد و به ديگران گفت و غنيمت يافت ، يا خموش گشته و جان سالم بدر برد » .
نظر ما أهل بيت اين است كه : بىشكّ امامان از ما هستند ، و خلافت جز براى ما خانواده شايستهء ديگرى نيست ، و خداوند تبارك و تعالى بىهيچ شكَّى به تصريح در كتاب و سنّت ما را أهل آن ساخته ، و علم نزد ما و فقط ما أهل آنيم ، و مجموع آن در نزد ما ثابت و عيان و درخشان است و آنچه بر ما ظاهر است چيزى بر آن تا روز قيامت حادث و زيادت نخواهد شد ، حتّى ديهء خراش كه آن تنها نزد ما به املاء رسول خدا صلَّى الله عليه و آله و خطَّ مبارك حضرت علىّ عليه السّلام محفوظ و مكتوب است .
و گروهى پنداشتند كه اينان از ما به امر خلافت شايسته ترند ، حتّى تو اى پسر هند نيز ادّعاى آن را نمودى ، و پنداشتى كه عمر بدنبال پدرم ( علىّ عليه السّلام ) فرستاده