الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٥٩ - احتجاج امام حسن عليه السّلام با معاويه در اينكه پس از پيامبر صلَّى الله عليه و آله چه كسى شايستهء مقام امامت بود
كار اين امّت نيز عجيبتر از كار بنى اسرائيل نيست ، اين امّت مردانى را آقا و سيّد داشته و اطاعت نموده كه داراى سوابق درخشان و منزلت نيكو با رسول خدا صلَّى الله عليه و آله بودند و اصهار و قوم همسرانى بودند كه به دين محمّد و قرآن اعتراف داشتند ، تا اينكه كبر و حسد اينان را واداشت تا مخالفت امام و ولىّ خود كنند ، همانند قوم موسى كه مجسّمهء گوساله اى را ساخته و اطرافش به عبادت پرداخته و سجده اش نمودند ، و پنداشتند كه ربّ - العالمين است و همگى جز هارون مرتكب اين عمل شدند .
و همچنين در قضاياى پس از وفات رسول خدا جز رفيق ما ( علىّ ) از أهل بيتش كه منزلتش نزد آن حضرت همچون هارون بود نزد موسى و گروه اندكى چون : سلمان و أبو ذرّ و مقداد و زبير - سپس زبير بازگشت و اين سه نفر با امامشان تا دم مرگ - ثابت ماندند .
و تو اى معاويه آيا تعجّب مىكنى كه خداوند نام تك تك ائمّه را برده باشد ، با اينكه رسول خدا در غدير خمّ به نام تمام آنان تصريح فرموده بود ، و به آنان بر تمام امّت احتجاج كرده امر به اطاعتشان نموده بود . و به ايشان گفته بود كه أوّل ايشان علىّ بن أبى طالب است كه او ولىّ تمام أهل ايمان از زن و مرد است ، و اينكه او خليفه و وصىّ او در ميانشان مىباشد ، و رسول خدا در روز مؤته لشكرى را روانه ساخته و فرمود : أمير شما جعفر است ،