الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٥٧٢ - احتجاج حضرت حجّت امام قائم ، مهدى منتظر ، صاحب الزّمان - صلوات الله عليه و على آبائه الطَّاهرين
ديدگانم روان شده و نالهام بلند مىشود ؟ ! پس خداوند اين گونه او را از قصّه اش باخبر ساخته و فرمود : « كهيعص » ، پس حرف كاف نام « كربلا » است ، و حرف هاء « هلاك شدن عترت » است ، و ياء « يزيد » همو كه به حسين ظلم مىكند ، و « ع » « عطش و تشنگى » است ، و صاد « صبر » و مقاومت او است .
زكريّا بمحض شنيدن آن فرمايشات تا سه روز نمازگاه خود را ترك نگفت و مانع مردم از ورود بدان جا شد ، و پيوسته زار زار گريست و ناليد ، و نوحهء او چنين بود :
خدايا ! آيا بهترين فرد خلقت را به مصيبت اولادش دردمند مىسازى ؟ ! خدايا ! مگر اين مصيبت را در آستان او نازل مىكنى ؟ ! خدايا ! مگر جامهء اين مصيبت و اندوه را بر علىّ و فاطمه مىپوشانى ؟ ! خدايا ! آيا اندوه و درد اين مصيبت را بر ساحت آن دو نازل مىكنى ؟ ! سپس عرضه داشت : خدايا ! فرزند پسرى روزىام فرما تا در كهنسالى ديدگانم بدان روشن شود ، سپس مرا شيفتهء او گردان ، آنگاه مرا بواسطهء آن همچنان كه محمّد حبيب خود را دردمند ساختى سرا پاى وجودم را دردمند ساز !