الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٥٦٨ - احتجاج حضرت حجّت امام قائم ، مهدى منتظر ، صاحب الزّمان - صلوات الله عليه و على آبائه الطَّاهرين
سفارش به رساندن آنها بكن ، زيرا ما نيازى بدانها نداريم .
سپس گفت : جامهء آن پيرزن را بياور .
احمد بن اسحاق گويد : آن لباس در جامه دانى بود كه من فراموشش كرده بودم و تا احمد بن اسحاق رفت آن جامه را بياورد مولايمان امام عسكرىّ عليه السّلام نظرى به من انداخته و فرمود : اى سعد تو براى چه آمدى ؟
گفتم : احمد بن اسحاق مرا تشويق به زيارت شما نمود ، امام فرمود : پس سؤالاتى كه قرار بود از من بپرسى چه ؟ ! گفتم : آنها نيز بر حال خود باقى است ، فرمود : آنها را از نور ديدهام - و با دست مباركش به آن پسر بچّه اشاره فرمود - هر چه مىخواهى بپرس ، گفتم : اى مولاى ما و اى فرزند مولاى ما ! براى ما نقل است كه : رسول خدا صلَّى الله عليه و آله مسئوليت طلاق همسران خود را بر عهدهء أمير المؤمنين عليه السّلام نهاد ، تا جايى كه در روز جمل به دنبال عائشه فرستاده و به او فرمود : تو با اين فريب و نيرنگى كه نمودى اسلام را در معرض هلاكت قرار داده و از جهالت فرزندان خود را به لب تيغ نشاندى ، اگر