الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٥٣٥ - احتجاج حضرت علىّ بن محمّد عسكرىّ عليهما السّلام در قسمتى از توحيد و جز آن از علوم مربوط به دين و دنيا بر مخالف و موافق
بارى محمّد صلَّى الله عليه و آله را برگزيد و وى را با مأموريتهاى خود بسوى مردم فرستاد ، و چنانچه اختيار امور خود را به بندگانش تفويض كرده بود مردان قريش اميّة بن - أبى الصّلت و أبو مسعود ثقفىّ را انتخاب مىكردند چرا كه آن دو نزد ايشان از محمّد برتر بودند ، براى اينكه گفتند : « چرا اين قرآن بر مردى بزرگ ( از جهت مال و جاه ) از اين دو شهر فرو فرستاده نشده است ؟ » [١] ، قصد او از بيان آن دو همان تعريف كلامى بين دو كلام ( مرتبهء ميان دو مرتبه ) مىباشد كه نه جبر است و نه تفويض ، و به همين مضمون أمير المؤمنين عليه السّلام در پاسخ عباية بن ربعىّ از استطاعت ( قدرتى كه با آن برپا مىايستد و مىنشيند و كار انجام مىدهد ) مطالبى فرمود .
حضرت فرمود : بگو اين استطاعت و قدرت را تو خود تنها مالك آن هستى يا تو و خدا ؟ عبايه ساكت ماند . فرمود : عبايه بگو ! گفت : چه بگويم اى أمير ؟ فرمود : اگر گفته بودى من و خدا ، تو را كشته بودم و اگر مىگفتى : بدون خدا و تنهائى ، باز هم تو را كشته بودم .
[١] سورهء زخرف : ٣١ . و لازم به تذكّر است كه مراد از آن دو شهر - همچنان كه در كتب تاريخى و تفسير آمده - مكّة و طائف است و نام آن دو مرد : وليد بن مغيره از مكّه و أبو مسعود ثقفىّ از طائف مىباشد ، ولى افراد نامبرده شدهء در متن هر دو از شهر طائفند كه احتمالًا هم در اينجا و هم در كتاب تحف العقول سهوى رخ داده باشد .