الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٥٣٣ - احتجاج حضرت علىّ بن محمّد عسكرىّ عليهما السّلام در قسمتى از توحيد و جز آن از علوم مربوط به دين و دنيا بر مخالف و موافق
صورت - چه نخواهد و چه بخواهد - وهن و سستى خدا لازم آيد ، و دوم اينكه خداوند عزّ و جلّ از وادار نمودن آنان به امر و نهى درمانده و عاجز است ، از اين رو امر و نهى خود را بديشان سپرده و بر وفق مرادشان امضاء نموده ، آنگاه از وادار نمودن ايشان به خواست خود وامانده ، بهمين خاطر اختيار كفر و ايمان را به خودشان واگذاشته است ، و مثال آن « بمانند مردى است كه غلامى خريده تا بدو خدمت كند و قائل به مقام سرپرستى او باشد و از دستورات و فرامين او نيز پيروى نمايد ، و صاحب غلام مدّعى است كه قاهر است و عزيز و حكيم ، پس غلامش را امر و نهى مىكند ، و به او - در صورت پيروى از دستورش - وعدهء ثواب بزرگ داده ، و نيز در صورت نافرمانيش به كيفر دردناك تهديد كرده باشد ، ولى غلام با خواست اربابش مخالفت كند و از دستورات او تخلَّف بورزد ، و خلاصه هيچ توجّهى به امر و نهى صاحبش نكرده ، بلكه به خواست خود رفتار نمايد ، و پيروى قصد خود را مىكند [ در اين حال ارباب هم نتواند وى را وادار به اطاعت از دستورات و خواست خود كند ، در نتيجه اختيار امر و نهى را به خود غلام بسپرد ، و به هر آنچه كه غلام به خواست خود انجام دهد نه به خواست ارباب رضايت دهد ، بارى ارباب غلامش را ] مبعوث انجام كارى مىكند و غلام در خلاف خواست مولايش بدنبال حاجت ديگرى مىرود و از هوايش پيروى نمايد ، پس زمانى كه نزد صاحب خود باز