الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٤٩٦ - احتجاج امام رضا عليه السّلام در مطالبى مربوط به امامت و ويژگيهاى الهى آن و راه رسيدن به او ، و نكوهش افرادى كه انتخاب امام را جايز مىدانند ، و سرزنش غالبان در امامت ، و دستور توريه و تقيّه به شيعيان هنگام نياز به آن دو و حسن تربيت
پس [ چون مجلس حاضر شد ] حضرت رضا عليه السّلام به ايشان فرمود : شما يكتن از ميان خود انتخاب كنيد كه او از طرف شما با من گفتگو نمايد ، كه هر چه بر او لازم آيد بر تمام شما نيز لازم آمده باشد ، ايشان نيز از بين حاضران مردى بنام يحيى بن ضحّاك سمرقندىّ را برگزيدند كه در خراسان همانندى نداشت ، حضرت به او فرمود : از هر چه مىخواهى سؤال كن ، او گفت : راجع به مسألهء امامت مىپرسم ، شما چگونه ادّعاى امامت مىكنيد براى كسى كه امامت نكرد ، و رها مىكنيد كسى را كه امامت كرد و مردم هم به امامت او رضايت دادند ؟
امام فرمود : اى يحيى ، نظرت در بارهء كسى كه تصديقكنندهء فردى است كه او خود را تكذيب كرده چيست ، و آنكه تكذيبكنندهء كسى است كه خود را راستگو مىداند ، بگو ببينم كدام يك از اين دو حقّ و درستكارند و به حقيقت رسيدهاند ، و كدام يك از آن دو باطل و خطا كارند ؟
يحيى ساكت ماند ، مأمون به او گفت : پاسخ بده ، گفت : اى أمير المؤمنين مرا از پاسخ اين پرسش معاف بفرماييد ، مأمون گفت : اى أبو الحسن براى ما مقصود خود را از اين پرسش بيان فرماييد ، امام فرمود : يحيى چاره اى ندارد جز اينكه خبر دهد از رهبران او كداميك خود را تكذيب كردند و كدام يك تصديق نمودند ؟ و اگر فكر مىكند كه آنان تكذيب كردند پس كذّاب شايستهء امامت نيست ، و اگر مىپندارد كه ايشان تصديق كردند ، پس از جملهء