الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٤٥٦ - احتجاج حضرت رضا عليه السّلام بر أهل كتاب و مجوس و رئيس صابئين ( ١ ) و بر ديگر از أهل شقاق
خود در زير زمين كه او را پنهان داشته بودند خارج شد .
وقتى شب او را فرا گرفت ستارهء زهره را ديده از روى انكار پرسيد : « آيا اين خداى من است ؟ ! » ، « پس چون - آن ستاره - فرو شد گفت : فروشوندگان را دوست ندارم - انعام : ٧٦ » ، زيرا فرو شدن و افول از خصوصيات محدث است نه قديم .
« پس چون ماه را برآينده ديد » باز هم از سر انكار پرسيد : « اين خداى من است ؟ ! » « پس چون فرو شد گفت : اگر پروردگارم مرا راه ننمايد بىگمان از گمراهان باشم » مىگفت : اگر پروردگارم مرا رهنمون نگردد گمراه گردم .
« چون وارد روز شد خورشيد را براينده ديد گفت : اين خداى من است ، اين بزرگتر از ستارهء زهره و ماه است » ؟ ! اين سخن بر سبيل انكار و پرسش گفت نه اخبار و اعتراف .
« پس چون فرو شد - به گروه سه گانه اى كه ستارهء زهره و ماه و خورشيد را مىپرستيدند - گفت : اى قوم من ، من از آنچه [ با خدا ] انباز و شريك مىگيريد بيزارم » ، و قصد ابراهيم عليه السّلام از آنچه گفت تنها اين بود كه بطلان عقيده اشان را بر آنان روشن