الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٧٥ - احتجاج أبو الحسن علىّ بن موسى الرّضا عليهما السّلام در توحيد و عدل و جز آن دو بر مخالف و موافق و غريب و فاميل
و هر كه براى او نهايتى فرض كند او را تصديق ننموده ، و كسى كه بخواهد به او اشاره كند در واقع بسوى خدا نرفته ، بلكه به سمتى ديگر توجّه نموده است ، و به موجودى ديگر اشاره كرده ، و هر كس او را تشبيه كند در واقع خداوند را قصد نكرده و هر كه براى خداوند اجزاء و ابعاض قائل شود ، در واقع در مقابل او تذلَّل و خوارى نكرده ، و هر كس بخواهد با قوّهء فكر خود او را توهّم نمايد ، در حقيقت به سراغ خدا نرفته ، هر آنچه كه به همراه نفس و ذات خود شناخته شود ، مصنوع و ساخته شده است ، و هر آنچه در چيز ديگرى غير از خود ، قائم و پا برجا باشد ، معلول است و نياز به علَّت دارد ، به وسيلهء مخلوقات و ساختههاى خدا ، مىتوان بر وجود او استدلال كرد و توسّط عقل است كه معرفت و شناخت او پا مىگيرد ، و به وسيلهء فطرت ، حجّت بر مردم تمام مىشود ، آفرينش مخلوقات توسّط خداوند ، حجابى است بين او و آنها ، دورى و جدائى او از بندگانش ، مكانى و مادّى نيست بلكه تفاوت وجودى اوست با نحوهء وجود آنها ، و آغاز داشتن خلقت مخلوقات ، دليلى است براى ايشان بر اينكه خدا آغاز و ابتداء ندارد ، چون هر چيز كه آغاز و ابتداء داشته باشد ، نمىتواند آغازگر چيز ديگرى باشد ، و نيز آلات و ادوات دادن خدا به آنان دليلى است بر اينكه در خداوند آلات و ادوات وجود ندارد ، زيرا آلات و ادوات شاهد عجز و فقر صاحب آنهاست ، نامهاى او محض عبارت و تعبير است ، و افعال و كردار او مجرّد تفهّمى است ، ذات او