الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٥٣ - احتجاج أبو إبراهيم موسى بن جعفر عليهما السّلام بر مخالفين در موضوعات مختلف
گفتم : البتّه كه نه . و كسى تا حال جز خود أمير در اين باره از من پرسش نكرده بود .
هارون گفت : علَّت اينكه به همه ( از سنّى و شيعه ) اجازه مىدهيد كه شما را منتسب به رسول خدا صلَّى الله عليه و آله دانسته و بگويند : « اى فرزندان رسول خدا » با اينكه شما فرزندان علىّ مىباشيد ، و آدمى تنها به پدر خود نسبت داده مىشود ، و فاطمه تنها ظرف است ، و پيامبر تنها جدّ مادرى شما است ؟
امام عليه السّلام فرمود : گفتم : اى أمير ، اگر رسول خدا صلَّى الله عليه و آله زنده شوند ، و دخت شما را خواستگارى فرمايند آيا به آن حضرت پاسخ مثبت خواهيد داد ؟
هارون گفت : سبحان الله ! چرا پاسخ مثبت ندهم ، بلكه با اين عمل بر همهء عرب و عجم و قريش افتخار مىكنم .
امام عليه السّلام فرمود : گفتم : ولى رسول خدا صلَّى الله عليه و آله نه از دختر من خواستگارى كند و نه من دخت خود را به ازدواج او در خواهم آورد ، گفت : براى چه ؟ گفتم : زيرا آن حضرت پدر من است و پدر شما نيست ! هارون به وجد آمده و گفت : آفرين موسى ! سپس گفت : علَّت اينكه خود را نسل و ذرّيّهء پيامبر مىخوانيد چيست ؛ با اينكه آن حضرت از خود نسلى باقى نگذاشت ( يعنى فرزند پسر نداشت ) و نسل آدمى از فرزندان پسر است نه فرزندان دختر ، و شما اولاد دختر مىباشيد در حالى كه دختر نسل ندارد ؟ !