الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٩٠ - احتجاج امام صادق عليه السّلام در انواع علوم دينى بر گروههايى زياد با مذاهب و عقائد مختلف
حمران و ابن نعمان و ابن سالم و طيّار در ميانشان بودند خدمت امام صادق عليه السّلام جمع شده و گروه ديگرى در اطراف هشام بن حكم كه تازه جوانى بود گرد آمده بودند ، امام صادق عليه السّلام رو به هشام بن حكم كرده فرمود : اى هشام ، گفت : لبّيك اى زادهء رسول خدا ، فرمود : آيا گزارش نمىدهى كه با عمرو بن عبيد ( در مباحثه ) چه كردى و چگونه از او پرسش نمودى ؟ عرض كرد : جلالت شما مرا مىگيرد و شرم مىدارم و زبانم نزد شما بكار نمىافتد ! امام عليه السّلام فرمود : چون به شما امرى نمودم بجاى آريد .
هشام گفت : وضع عمرو بن عبيد و خبر مجلس مسجد بصرهء او بمن رسيد . بر من گران آمد ، پس بسويش رفته و روز جمعه اى وارد بصره شده و به مسجد آنجا در آمدم ، جماعت بسيارى را ديدم كه حلقه زده و عمرو بن عبيد در ميان آنان بود ، جامهء پشيمنهء سياهى به كمر بسته و عبائى بدوش انداخته و مردم از او سؤال مىكردند ، از مردم راه خواستم ، بمن راه دادند تا در آخر مردم بزانو نشستم ، آنگاه گفتم :
اى مرد دانشمند من مردى غريبم ، اجازه دارم مسأله اى بپرسم ؟ گفت : بپرس ، گفتم :