الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٦٩ - احتجاج امام باقر عليه السّلام در موضوعاتى مربوط به اصول و فروع
نافع گفت : راست گفتى اى زادهء رسول خدا ، و تنها يك پرسش باقى مانده .
فرمود : آن چيست ؟ گفت : بفرماييد خداوند چه زمانى بوده است ؟
حضرت فرمود : واى بر تو ؛ بگو كى نبوده تا بگويم كى بوده ؟ پاك و منزّه است خدايى كه تا بوده و هست فرد و صمدى است كه نه همسرى گرفته و نه فرزندى دارد ! ! سپس نافع نزد هشام بازگشت ، نافع را گفت : چه كردى ؟ گفت : مرا واگذار و از اين كلام درگذر ، بخدا سوگند كه او داناترين مردم و بحقّ فرزند رسول خدا است .
٢٠٦ - و از أبان بن تغلب نقل است كه گفت : روزى طاوس يمانى با همراهش براى طواف حاضر شد كه ناگاه چشمش به امام باقر عليه السّلام افتاد كه جلويش طواف مىكند در حالى كه او عليه السّلام نوجوانى بود ، پس طاوس به همراه خود گفت : اين جوان فرد عالمى است ، پس چون از طواف فارغ شد دو ركعت نماز گزارد ، سپس نشسته و مردم دسته دسته نزد او آمدند .
طاوس به دوست خود گفت : بيا نزد او رفته و پرسشى كنيم كه گمان ندارم جوابش را بداند يا نه ، پس هر دو نزد آن حضرت رفته و ضمن سلام طاوس پرسيد : اى أبو جعفر ، آيا