الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٠٠ - ١٧١ احتجاج آن حضرت عليه السّلام بر أهل كوفه در كربلاء
سپس همه رهسپار شده و سفارش نمودند كه ما نياز به رضاى ملحدين داريم .
در ريختن خون من براى عبيد الله كه از نسل كافران است از خدا نترسيدند .
و ابن سعد با لشكرى انبوه مرا آماج تيرهاى خود ساختند .
و اين بخاطر مسأله اى از قبل نبود جز مباهات من بنور دو ستارهء قطبى :
يكى به علىّ خير و نيكو پس از نبىّ و پيامبرى كه پدر و مادرش از قريش بودند .
پدر و مادر من برگزيدهء خداوند بودند و من فرزند دو برگزيدهام .
نقره اى كه از طلا خالص شده ، و من نقره اى هستم كه فرزند دو طلا مىباشم .
چه كسى پدر بزرگ يا پدرى همچو من دارد كه من فرزند آن دو پيشوايم .
فاطمهء زهراء مادرم است و پدرم در هم كوبندهء كفر در كارزار بدر و حنين است .
ريسمان دين ، علىّ مرتضى است ، او لشكر را فرارى داده و بر دو قبله نماز خوانده .
و او در روز احد يورش و حمله اى برد كه با قبض دو لشكر حقد و كينه را التيام داد .