روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ١٢٤ - روزشمار جنگ جمعه /٢٤ خرداد ١٣٦٤ /٢٤ رمضان ١٤٠٥ /١٤ ژوئن ١٩٨٥
١٢- تأکید بر آزادی قدس شریف از چنگال صهیونیست ها به عنوان یکی از اساسی ترین آرمان های انقلاب اسلامی؛ اعلام حمایت از مردم فلسطین و محکوم کردن حرکت سازش کارانه ای که با الهام از شیطان بزرگ و به وسیلة ایادی آن در منطقه انجام می پذیرد.
١٣- اعلام ضرورت ارج نهادن به حرکت الهی مردم مظلوم و مسلمان لبنان در مبارزه با حکومت اشغال گر قدس و تأکید بر اتحاد نیروهای اسلامی در لبنان که رمز موفقیت است.
١٤- حمایت از مسئولان خدمت گزار دولت جمهوری اسلامی ایران در تحقق بخشیدن به اهداف و آرمان های انقلاب اسلامی خصوصاً در مقابله با حکومت جنایت کار بغداد.[١]
ضمیمه اول گزارش ٦ : طراحی عملیات های محدود
در توضیح موضوع "عملیات محدود"، بخشی از یک گزارش که در سال ١٣٦٤ تهیه و ارائه شده است، نقل می شود:
در پی دعوت فرماندهی سپاه از کلیه فرماندهان و عناصر قرارگاه ها جهت ارائه طرح های ادامه جنگ پس از عملیات بدر، در تاریخ ٢٣/٢/١٣٦٤ چند عملیات محدود به عنوان پیشنهاد مطرح گردید.
اجرای عملیات محدود در منطقه عمومی فاو، یکی از پیشنهادهای فوق الذکر بود که به دلایلی از جمله اهمیت سیاسی و نظامی منطقه مزبور، بیش تر مورد توجه فرماندهی سپاه قرار گرفت؛ بنابراین، جلسه فرماندهان سپاه در روز ٢/٣/١٣٦٤ مجدداً تشکیل گردید. در طول جلسه محاسن و ارزش های سیاسی و نظامی منطقه بررسی شد و برادران به نتایج جدیدی مبنی برگسترده بودن عملیات رسیدند و موضوع را به عنوان نتیجه بحث و نشان دادن محدود نبودن این عملیات، به فرماندهی کل سپاه ارائه دادند.
طرح ابتدایی فاو می توانست تا اندازه ای اهداف سیاسی و نظامی را در استراتژی مورد نظر مسئولین جمهوری اسلامی ایران تأمین نماید و از طرفی در راستای استراتژی مورد نظر سپاه نیز قرار داشت، از این رو مورد موافقت فرماندهی کل سپاه و بلافاصله مورد موافقت آقایان هاشمی و خامنه ای نیز قرار گرفت.[٢]
[١] ٦٠. مأخذ٩، ص٣.
[٢] سردار غلامعلی رشید هنگام مرور کارشناسانه کتاب (قبل از انتشار) با استفاده از یادداشت های خود در زمان جنگ, توضیحات زیر را بر مطالب این ضمیمه نوشته است: «از روز ٢١ اردیبهشت ماه ١٣٦٤ جمعی از فرماندهان به تهران فراخوانده شدند. از اهواز من به همراه عزیز جعفری، غلام پور، علی هاشمی، مبلغ، فروزنده و قربانی با هواپیما به تهران آمدیم و از دوشنبه ٢٣/٢/١٣٦٤ بحث ها را شروع کردیم. موضوع بحث عملیات های گسترده و محدود بود در ادامه جنگ. پس از سه روز بحث، فرماندهان لشکرها, پس از ارائه نظریات خود از ما جدا شدند و جمع فرماندهان قرارگاه ها با مسئولیت خودم بحث ها را ادامه دادیم. روز یکشنبه ٢٩/٢/١٣٦٤ هم به همراه آقا رحیم (دو نفری) رفتیم قم و با آقای منتظری ملاقات کردیم و مشکلات جنگ را مطرح کردیم؛ اخوی مهدی هاشمی هم بود و مرتباً مانع می شد که ما طرح مشکل کنیم. آقای منتظری هم گفت: به من چه؟ بروید اینها را به آقای هاشمی و به آقای خامنه ای (مقام معظم رهبری امروز و ریاست جمهوری سابق) بگویید. مجدداً از ٣٠/٢/١٣٦٤ بحث ها را در تهران ادامه دادیم و مباحث دیگر را از قبیل فرماندهی و اداره جنگ و اشکالات ادغام را در کنار طرح های عملیاتی بحث می کردیم و این بحث ها را طی ٩ روز دیگر ادامه دادیم تا اینکه روز موعود و تاریخی فرا رسید و ما با جمع بندی [بحث و بررسی] حداقل دو هفته ای رفتیم خدمت ریاست جمهوری و آقای هاشمی در دفتر ریاست جمهوری و نتیجه بحث ها را طرح کردیم و گفتیم: ما بررسی کرده ایم برای تصرف ← ← هدف مهمی مثل بصره، نمی توان امیدی به ١٠٠ الی ١٥٠ گردان داشت, این باید به ٣٠٠ الی ٤٠٠ گردان افزایش پیدا کند تا در یک عملیات به این هدف مهم دست پیدا کنیم و الّا پنج شش سال طول می کشد تا ما بصره را با ٥ -٦ عملیات ١٠٠ الی ١٥٠ گردانه تصرف کنیم و هر سال کمی پیشروی کنیم, ولی اگر با ٤٠٠ گردان حمله کنیم از ٤ محور، دشمن قادر نیست هم زمان در همه محورهای تهاجم ما، دفاع کند. خلاصه حرف هایمان را زدیم, گفتیم هدف بصره ٤٠٠ تا ٥٠٠ گردان در ٦ ماه و هدفی مثل کرکوک ٤٠٠ گردان در ٦ ماه. و اگر کشور تمایل داشت بعد از شکست های سنگین این چنینی، می توان با ٦٠٠ گردان نیرو به سوی بغداد حرکت کرد. ما بیشتر منظورمان این بود که آقای هاشمی بپذیرد به جای ٧٠ الی ١٠٠هزار نیروی بسیجی, ..... ببرند، ٢٠٠ الی ٢٥٠ هزار نیرو بسیج شود تا با آنها ٤٠٠ الی ٥٠٠ گردان نیرو سازمان دهی کنیم و در راستای همان هدف و سیاستی که خود اعلام می کرد (جنگ تا یک عملیات موفق و پیروز)، قاطعانه آن هدف را تصرف کنیم. ولی آقای هاشمی جمله ای گفت که همه ما را مأیوس کرد, آن جمله معروف در آن روز تاریخی این بود: «ما بند پوتین این رزمندگان را که شما برآورد کرده اید هم نمی توانیم تأمین کنیم!!!؟» و در دفترچه ام نوشته ام آب پاکی روی دست همه ریخت و ما با بُهت بیرون آمدیم.»