تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٥٠ - غزوه بنى قريظه
اراده مطلق اراده خداست. مسلما كسى كه چنان پندارد كه از سوى يك قدرت بى انتها يارى مىشود هر چه بيشتر تسليم او مىگردد و به وعدههاى او اعتماد و اطمينان بيشتر حاصل مىكند پس استقامت بيشتر به خرج مىدهد.
غزوه بنى قريظه
زهرى از عبد الرحمن بن عبد اللَّه بن كعب بن مالك و او از پدر خود روايت كند كه چون پيامبر (ص) با مسلمانان از خندق بازگشت و زره از تن بيرون آورد و شستشو و استحمام كرد جبرييل بر او نازل شد و گفت: اگر تو زره از تن بيرون كردهاى ما نكردهايم. رسول اللَّه (ص) برجست و سوگند خورد كه نماز عصر را پس از رسيدن به بنى قريظه به جاى خواهند آورد. مردم نيز سلاح بر تن راست كردند و تا به بنى قريظه رسيدند خورشيد غروب كرد: مردم به گفتگو پرداختند. بعضى گفتند رسول خدا سوگند خورد. كه نماز عصر را پس از رسيدن به بنى قريظه به جاى خواهد آورد. پس اكنون كه به موقع نرسيدهايم بر ما گناهى نيست. بعضى نماز به جاى آوردند و بعضى نماز نخواندند تا خورشيد كاملا غروب كرد و تا به بنى قريظه نرسيدند نماز به جاى نياوردند. پيامبر هيچ يك از آن دو گروه را ملامت نكرد و على بن ابى طالب را بر مقدمه بفرستاد و علم را به دست او داد و فرمود كه برود تا لشكرى را كه به همراه داشت و بر در دژ بنى قريظه نگهدارد. رسول اللَّه نيز از پى او حركت كرد. بر جماعتى از انصار از بنى غنم گذشت كه منتظر رسيدن او بودند.
پرسيد سوارى از اين جا گذشت؟ گفتند آرى دحيه كلبى بر ما گذشت بر اشترى شهبا سوار بود و قطيفه ديبايى به زير خود انداخته بود. رسول اللَّه (ص) گفت: او جبرييل بود او به سوى بنى قريظه فرستاده شده بود تا آنها را متزلزل سازد و در دلهايشان ترس افكند. على برفت تا به در دژ رسيد شنيد كه رسول اللَّه را دشنام مىدهند.
/ ٣١١ على بازگشت. رسول اللَّه (ص) را در راه ديد. گفت: يا رسول اللَّه: مبادا خود به اين ناپاكان نزديك گردى. گفت: حتما درباره من سخنى ناسزا