تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٤٩ - ايمان صبر و شكر است
آن نعمت بود». [٢١] مالك بن اعين جهنى گويد كه على بن الحسين (ع) به يكى از فرزندانش چنين سفارش كرد
«اى پسر، ... چون شكر نعمتى را گويى آن را زوال نبود و چون نعمتى را كفران كردى باقى نماند ... آن گاه اين آيه را تلاوت كرد: اگر شكر خدا را گوييد بر نعمت شما بيفزايد». [٢٢] مؤمن را براى شكرگزارى پروردگارش همين بس كه ديگرى را در بلا بيند و خود را در سلامت. آن گاه با خود مىگويد: مرا چه حال بود اگر خدا مرا به اين بلا گرفتار مىساخت. پس قلبش به نور شكر روشن مىشود.
حضرت امير به مردى كه از او پرسيده بود چرا بايد نعمتهاى خدا را شكر گفت چنين پاسخ داد
«به بلايى نگريستم كه آن را از من برگردانده بود و ديگرى را به آن دچار ساخته بود. پس دانستم كه نعمتى به من داده و من به سبب اين نعمت او را شكر مىگويم».
مؤمن هر وقت كسى را گرفتار در رنج و بلا بيند بايد كه شكر خدا كند كه او را سلامت داده است.
امام باقر (ع) گويد
/ ١٨٤ «چون مبتلا به بلائى را ديدى سه بار- به طورى كه خودت نشنوى- بگو
حمد خدايى را كه مرا از آنچه تو را بدان دچار ساخته است، عافيت داده و اگر خواهد مرا هم دچار خواهد كرد. فرمود هر كس كه چنين گويد هرگز آن بلا به او نرسد».
شكر آدمى را از غلطيدن در راههاى فخر و غرور حفظ مىكند زيرا به شخص
[٢١] - همان منبع، ص ٣١.
[٢٢] - همان منبع، ص ٥٠.