شناخت نامه شيخ ابوالفتوح رازي - زمانی نژاد، علی اکبر - الصفحة ٤٢٤
(۴۰)
داستان حُسنيه [١]
عليرضا ذكاوتى قراگزلو
در ايران هم مثل همه جاى دنيا، گفتن و خواندن و شنيدن قصه، افسانه، حكايت و روايت از ديرباز شايع و رايج بوده، در هر شرايط تاريخى رنگ ويژه اى به خود مى گرفته است. گاه داستانهاى حماسى و پهلوانى ميهنى رواج داشته و گاه قصه هاى سرگرم كننده سرزمين هاى عجايب، آن چنان كه در سندباد نامه ها يا جهان گشاييهاى اسكندر و غيره آمده است. گاه افسانه هاى ديو و غول و طلسم و جادو، شنوندگان و خوانندگان را مدهوش و مبهوت مى داشته، زمانى حكايات واقعگرا از زندگى شهرى، ذهن صيقلى و آزموده فرهيختگان را به خود جذب مى كرده، گاه ماجراهاى هوش رباى كاخهاى عباسى، به ويژه قصر هارون، مردم را به خود مشغول مى داشته، از گرفتاريها و حقارت زندگى يوميّه، ساعتى جداشان مى ساخته است؛ همچنان كه زبان آوريها و حرافيهاى معركه گيران و نقّالان و قصّاصان، عامّ و خاص را به شگفت مى آورده است. عصر صفوى نيز از اين لحاظ مستثنا نيست و با آنكه رواياتى از معصومين عليهم السلام و سخنان مأثور از بزرگان دين در حرمت يا دست كم كراهيت داستان سرايى و داستان شنيدن مى آوردند [٢] ، اما اگر مجموعه داستانهاى