شناخت نامه شيخ ابوالفتوح رازي - زمانی نژاد، علی اکبر - الصفحة ٢٨٢
كه در تضاعيف كتاب، به مناسبت مقال آمده است. نمونه را به نقل دو مورد بسنده مى كنيم:
در ذيل آيه مباركه «وَ اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ» مى گويد:
« «ثَقِفْتُمُوهُمْ» ؛ أَىْ: وَجَدْتُمُوهُم؛ بكشى ايشان را هر كجا يابى. و اصل كلمه حِذْق و بَصارت باشد در كار.
يُقالُ رَجُلٌ ثَقفٌ لَقفٌ إذا كانَ حاذقاً فِي الحربِ بَصيراً بمواضِعِها جَيِّدَ الحَذَرِ فيه. چون كارزار و علم آن و مواضع حذر و مقاتل دشمن نيك شناسد او را چنين گويند، و معنى آن است كه: هركجا تمكين يابى و به مقاتل ايشان راه برى».
و مجدداً براى كلمه «ثقف» معانى ديگرى ذكر كرده، گويد: «و گفته اند: الثَقفُ الظَفَرُ بالعَدُوّ وكما قال تعالى: «فَإِمّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِي الْحَرْبِ...» ؛ اَىْ: تَظفَرَنَّ بِهِم. وثِقاف گويند آن آهنى را كه كمان و نيزه به آن راست كنند و ثَقّاف گويند او را كه نيزه كَژ شده را راست كند و همچنين مُثَقَّف و بر سبيل تشبيه مؤدِّب را مُثَقِّف گويند؛ براى آنكه بى ادب كژى كند، مؤدّب او را راست كند». [١]
موارد زيادى است كه نشان دهنده تسلّط فراوان ابوالفتوح به لغت عربى است؛ اينك مثالى درباره نامهاى مراحل زندگى آدمى:
«آن گه چون ولادت او نزديك شود «جنين» گويند او را، چون بزايد «وليد» گويند او را، چون شير خورد «رضيع» گويند او را، چون از شيرش باز كنند «فطيم» گويند او را، چون مهترك شود «صبىّ» گويند او را، چون بزرگ شود «يافع» گويند او را، چون برتر شود «ناشى» گويند او را، چون تمام باليده شود «مترعرع» گويند، چون از آن حالت درگذرد «حَزَوَّر» گويند او را، چون به حُلم نزديك شود «مُراهق» گويند او را، چون به حُلم رسد «محتلم» گويند او را، آن گه «بالغ» گويند او را، چون مرد شود آنگه