شناخت نامه شيخ ابوالفتوح رازي - زمانی نژاد، علی اکبر - الصفحة ٣٤٢
۳. حكايات و قصص هر چند ضعيف و بلكه كاذب باشد، چون متضمن پند و عبرت بود، نقل آن جايز است و از حكايات كليله و دمنه و مرزبان نامه كه براى تعلّم و ادب آورده اند، پست تر نيست (اين داستان ها براى پند گرفتن است، نه استناد)، الاّ اينكه خواننده بايد بداند آنچه ضمن تفسير قرآن آوردند، مانند خود قرآن معتبر نيست».
يك نمونه [١] : «فصل در اخلاص از كلام علماء و مشايخ» در ذيل آيه: «لَنا أَعْمالُنا وَ لَكُمْ أَعْمالُكُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُخْلِصُونَ» (آقاى شعرانى در پاورقى مى گويد: مؤلف از نقل كلام مشايخ صوفيه احتراز نمى جست چون بسيارى از آنها متشرّع و شيعى بودند و سخنان عالى گفتند و تنفّر از آن صوفى رواست كه از حدود شرع پاى فراتر نهد و به اصول آن مقيّد نباشد). «ابوالحسن برشنجى گفت: اخلاص آن بود كه لا يكتبه الملكان و لا يفسده الشيطان و لا يطلع عليه الإنسان و لا يعلمه غير الرحمن».
(نگارنده گويد: معنى اخلاص را از اين شخص نقل كرده است؛ با اينكه اخلاص از تعبيرات دينى است و در آيات و روايات آمده و مأخذ و منشأ خيلى بحثها است و نبايد معنى آن را از چنين اشخاصى نقل كنند. اين چيزها را بايد از امام صادق و امام باقر عليهماالسلام نقل كند، بخصوص كه آنها در اين وادى سخن زياد دارند).
«ديگرى گفت: اخلاص آن بود كه آنچه كنى نبينى. و گفته اند: ما يراد به الحق و يقصد به الصدق و قيل هو ما لا يشوبه الآفات و لا يتبعه رخص التأويلات. حذيفه مرعشى گفت: اخلاص آن بود كه بنده را سرّ و علانيه راست بود. ابو على مكفوف گفت: اخلاص آن بود كه حسنات را چنان پوشيده كند كه سيئات را...».
ما كه روايات را در دست داريم، چرا به سخن اين و آن اعتماد كنيم؟ در ذيل آيه «فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ» : در ج ۱، ص ۳۷۴ آورده است: