شناخت نامه شيخ ابوالفتوح رازي - زمانی نژاد، علی اکبر - الصفحة ٢١٤
در مى آيد و نه «اى / i » يا «اَى / ey ». به عنوان نمونه صورت صرفى صيغه مورد بحث از مصدر «رفتن» را در برخى از وجوه مى آوريم:
ماضى مطلق ماضى استمرارى ماضى بعيد
رفتَى (رفتيد)مِرفتَى (مى رفتيد)رفته بُدَى (رفته بوديد)
raftabodeymerafteyraftey مضارع التزامى مستقبل امر
رفته بَاشَى (رفته باشيد)بخارفتَى (خواهيد رفت)بِرَى (برويد)
bereybexarafteyrafta bashey در ضرب امثال و اشعار عاميانه نيز (به لحاظ سابقه تاريخى) همين كيفيت ملاحظه مى شود. مثال:
مردم صد مثقال زَفرو مِخورن لبو نينو زرد نَمِشو، شِما نِخورده لو خور زرد كردِيَى (kerdiey).
معادل فارسى: مردم صد مثقال زعفران مى خورند لبانشان زرد نمى شود، شما نخورده لبتان را زرد كرده ايد.
يا: از بد بِنَنالَى (benanaley) كه از بد بتر اَيَه.
معادل فارسى: از بد نناليد كه از بد بدتر آيد.
چنين است، اين ساخت فعلى در رديف دوبيتى زير به صورت «باشَى» (= باشيد). [١]
۰ شبو كه اَتِشو مى دِشته بَاشَى(bashey)دَمَادَم يادِمُو مى كِرده بَاشَى(bashey) ۰
۰ نويسُم نُومه اى از پرده دلدَپيشِ يگدِگه مى خُونده بَاشَى(bashey) ۰