شناخت نامه شيخ ابوالفتوح رازي - زمانی نژاد، علی اکبر - الصفحة ٢٨٤
ج) گاه براى بيان استمرار:
«چون انس ما را حديث گفتى از رسول عليه السلام و ما را معنى مفهوم نشدى، به نزديك حسن بصرى آمدمانى و از او پرسيدى». [١]
فعل ماضى استمرارى گاه به كمك «ى» در آخر فعل ماضى ساده بيان مى شود:
«چون گرسنه شدندى، گفتندى: يا روح اللّه ! ما گرسنه ايم. عيسى عليه السلام دست در زمين زدى، اگر سهل بودى و گر جبل، نان بيرون آوردى». [٢]
آوردن «را» زائد در جمله، ظاهراً براى تأكيد:
«... و ندانند كه در دل ايشان چيست؟ و ايشان مسلمانان را دوست ندارند براى اعتقاد و مسلمانى را».
استعمال «با»ى حرف اضافه به جاى «به».
«يوسف عليه السلام وصيّت او بپذيرفت و يعقوب با پيش خداى شد». [٣]
«... بفرمود تا او را برگرفتند و با زمين كنعان بردند با نزديك پدر و جدّش اسحاق و ابراهيم (عليهم الصلوة والسلام)». [٤]
«گفتند: اگر تو پيغامبرى، كوه صفا براى ما با زر كن». [٥]
استعمال حرف اضافه «باز» به جاى «به سوى».
«چون باز گرديد بازِ ايشان (= اِذا انْقَلَبتُم إلَيهِم)». [٦]
افعال مركّب پيشوندى زيادى نيز به كمك حروف اضافه: با، بر، باز و... به تكرار در نثر ابوالفتوح آمده است؛ مانند باز پس نگريستن [٧] ، با خود گذاشتن (= به حال خود رها كردن). [٨]