شناخت نامه شيخ ابوالفتوح رازي - زمانی نژاد، علی اکبر - الصفحة ٩٦
أحصاهم فى التّيه بعد أن أجاز من يطيق حمل السّلاح خاصّةً من ابن عشرين فما فوقها فكانوا ستّمائة ألف أو يزيدون و يذهل فى ذلك عن تقدير مصر و الشّام و اتّساعهما لمثل هذا العدد من الجيوش (تا آخر كلام او كه طويل الذّيل است)».
يعنى: «چه بسيار واقع شده كه تاريخ نويسان و تفسيرنگاران و راويان اخبار و ناقلان آثار، در نقل وقايع و حكايات و ذكر قصص و روايات دچار خبط و خطا شده و راه كج و معوجّ سپرده و مرتكب غلط و خلاف واقع گشته اند. و سرّ اين امر، همانا اين بوده كه ايشان در اخذ قضايا و ضبط وقايع به مجرّد نقل اكتفاء نموده و آنها را به ميزان عقل و نظر نسنجيده اند و با اشباه و نظاير آنها مقايسه نكرده اند و به مقام تشخيص حق و باطل و صحيح و سقيم آنها برنيامده اند؛ بلكه بر خلاف دستور عقلاء و پيشوايان مذهب، كه فرموده اند: «كفى المرء كذباً أن يحدّث بكل مايسمع»، هر شنيده را به صورت بوده نقل كرده اند. در نتيجه، هم خودشان به واقع و حقيقت آن پى نبرده اند و هم ديگران را از راه به در برده و خلاف واقع را به صورت حقيقت در نظر ايشان جلوه گر كرده اند و مخصوصاً اين بى دقتى و اشتباه كارى غالباً در عددشماريها و اندازه گيريها به كار رفته است؛ مثل اينكه خواسته اند شماره لشكرى را معين كنند يا اندازه مال مكنتى را ضبط نمايند، با اينكه از موارد مهم امعان نظر و اعمال دقت يكى اين مورد بوده است.
از باب نمونه يكى را ذكر مى كنيم و آن اين است كه: مسعودى و بسيارى ار مورّخان ديگر نقل كرده اند كه موسى عليه السلام در تيه، لشكريان بنى اسرائيل را شماره كرد. كسانى كه اجازه حمل سلاح به ايشان داده بود و سلاح جنگ داشتند، ششصد هزار نفر بلكه بيشتر بودند.
در صورتى كه اين تاريخ نويسان و تفسيرنگاران، اگر تدبّر كنند و از حال غفلت به در آيند، مى فهمند كه مصر و شام گنجايش اين قدر لشكريان را ندارد.
تا آخر بيانات ابن خلدون كه به طور تفضيل بر عدم صحّت اين مقدار از عدد