شناخت نامه شيخ ابوالفتوح رازي - زمانی نژاد، علی اکبر - الصفحة ٤٥٨
بزرگ اهل تسنن را مغلوب مى سازد. هارون، خليفه بزرگ عباسى، آن چنان جوياى حال اين بانو مى شود، وى در پاسخ چنين اظهار مى دارد:
«من به عنوان كنيز تحت كفالت مولاى خود، كه از تجار بزرگ عراق بود، بودم. وقتى كه پنج سال از عمرم گذشت، مولايم، كه ارادت كامل به رئيس مذهب، امام جعفر صادق عليه السلام، داشت و به علم و دانش عشق مى ورزيد، مرا براى كسب علم و كمال و تقوا به محضر آن بزرگوار فرستاد. من با كمال شوق در اين محضر، فراخور استعداد خود، روش علم و تقوا و پاكى را مى آموختم؛ تا هفت سال از عمرم گذشت. روزى در خدمت امام صادق عليه السلام بودم.
آن جناب براى وضو، آب خواست. آن روز خادم مخصوص آن حضرت نبود، من با شتاب، آب حاضر كردم. آن بزرگوار احوال مرا پرسيد. خود را معرفى كردم. سؤالهايى در مورد نماز و وضو و... از من كرد، جواب صحيح دادم. حضرت در شگفت شد.
راجع به من از ملازمان و اصحاب تحقيق كرد. سپس فرمود: اين كنيز بسيار زيرك و پراستعداد است. مولاى مرا به حضور طلبيد و به او فرمود: اين كنيز را به ما بفروش.
مولاى من عرض كرد: هزار جان من به فداى تو! اين كنيز در خدمت تو است و من نيز از چاكران و غلامان تو مى باشم. در همين وقت بود كه جرقه اميد در دل من تابيد و اين توفيق بى نهايت عظيم و اين افتخار بسيار بزرگ نصيبم شد كه در محضر آن امام همام به كسب علم و معرفت بپردازم. روز به روز در خود رشد فكرى مى ديدم. نور علم و دانش آن محضر، بر قلبم تابيد؛ به طورى كه در علوم مشكله و پيچيدگيهاى مسائل كه بزرگ ترين علماى عصر، از حلّ آن عاجز بودند، وارد