شناخت نامه شيخ ابوالفتوح رازي - زمانی نژاد، علی اکبر - الصفحة ٤٣٢
براى هنر است. اين جا داستان قالب يك مناظره عقيدتى كه براى حكومت صفوى جنبه حياتى داشت (يا دست كم چنين ادعا مى كرد) قرار مى گيرد؛ هنر متعهّد است و هدف دار».
به هزار و يك شب برگرديم. تودّد به ترتيب، فقيه، محدث، قارى، طبيب، منجّم و حكيم فيلسوف را مغلوب مى سازد و جامه شان را مى كند تا نوبت به نظام مى رسد:
«به سوى او بيامد و گفت: مرا چون ديگران گمان مكن. كنيز گفت: بلى مرا يقين شد كه تو مغلوب هستى، از آنكه تو خودبينى كردى و خداى تعالى مرا نصرت خواهد داد تا جامه تو را بكنم. اگر كسى مى فرستادى كه از براى تو جامه ديگرى بياورد، صلاح تو در آن بود. نظام گفت: به خدا سوگند بر تو غلبه كنم و تو را رسواى خاصّ و عامّ سازم. كنيز به او گفت: كفّاره سوگند آماده كن...».
و شروع به سؤال و جواب مى كنند و آخر نظام هم خواه ناخواه مغلوب مى گردد. آن گاه نوبت شطرنج باز و نراد است كه به تودّد ببازند و بالاخره كنيز، يك پنجه هم عود مى نوازد و حاضران را به نشاط مى آرد؛ چنان كه خليفه به نشاط مى آيد و بى اختيار تحسينش مى كند: «بارك اللّه فيك؛ يعنى خدا تو را خير دهاد و استاد تو را بيامرزاد»! و به كنيزك مى گويد: هر چه خواهى از من تمنا كن. «كنيزك گفت: تمناى من اين است كه مرا به خواجه خود رد كنى». خليفه او را به خواجه اش برگرداند و پنج هزار دينار به كنيز جايزه داد و يك صد هزار دينار به خواجه اش و خواجه اش را «به منصب نديمى بنواخت». [١]
طرف بحث حسنيه عمدتا ابراهيم نظام [٢] و گاه ابراهيم بن خالد عونى است. [٣] قاضى ابويوسف و شافعى هم سايه وار در صحنه چهره اى مى نمايند و غايت مى شوند. حسنيه، ابراهيم نظام را خوار و خفيف و مغلوب و مجاب مى سازد و در