شناخت نامه شيخ ابوالفتوح رازي - زمانی نژاد، علی اکبر - الصفحة ٤٢٦
دانايى است كه در حضور هارون الرشيد خليفه عباسى بر سر قضيه خليفه بلافصل بودن على عليه السلام با دانشمندان سنى بحث مى كند و بر همه غالب مى آيد. اما اين داستان جاذب، خود تاريخچه جالبى دارد.
نويسنده حسنيه مولا ابراهيم بن ولى اللّه استرآبادى [١] ، معاصر شاه طهماسب صفوى، [٢] مدعى است كه در بازگشت از سفر مكه به سال ۹۵۸ ق اصل داستان را نزد سيدى، كه به تشيع و ورع مشهور بود، در دمشق ديده و از آن نسخه گرفته و به ايران آورده. «مباحثه حسنيه را با اهل سنت به مسامع ارباب محبت ومودت رسانيده» و چون رساله به عربى بود و اكثر محبان عجم را از آن حظ نبود. بنا به التماس عزيزى از احبّاء رساله حسنيه را به فارسى ترجمه نموده، در عبارت طريق تكلف را مرعى نداشته، «تا همه كس از خواص و عوام از خواندن و نوشتن و شنيدن آن محظوظ باشند و به بركت اميرالمؤمنين عليه السلام رساله مذكوره در اندك زمانى اشتهار تمام يافته و مقبول و مطبوع موافق و مخالف گرديده». [٣]
بايد بگوييم آنچه از مقبوليت و شهرت رساله حسنيه و شيوايى و سادگى عبارات آن نوشته، عين حقيقت است و نثر حسنيه نمونه اى است از فارسى نويسى خوب به قلم علماى آن عصر؛ چنان كه اگر حسنيه را با رساله مجمع المعارف و مخزن العوارف به قلم محمد شفيع بن محمد صالح از علماى عصر صفوى، و حتى با حلية المتقين علامه محمد باقر مجلسى، كه هر سه كتاب در يك مجلد طبع شده، مقايسه كنيم، نثر مولا ابراهيم استرآبادى در قياس با نثر مجلسى بهتر است و نثر محمد شفيع را