شناخت نامه شيخ ابوالفتوح رازي - زمانی نژاد، علی اکبر - الصفحة ٤١٤
مى كنى؟ و رو به جانب اهل مجلس كرده، گفت: مرا با كنيزى مباحثه كردن چه مناسب است؟! در حقيقت امر موجب استخفاف علم و اهانت علما مى شود! يحيى گفت: «انظر الى ما قال و لا تنظر الى من قال».
حسنيه گفت: اى ابراهيم! به توفيق خداى تعالى تو را از اين كرسى زرين با شرمندگى فرود خواهم آورد و شروع نمود به مباحثه. ابراهيم گفت: سبقت مراست كه از راه دور آمده ام. حسنيه گفت: بپرس از آنچه خواهى. ابراهيم شروع كرد به پرسيدن و در مقابل هفتاد مسئله، جوابهاى شافى و فصيح شنيد؛ چنانچه هارون و جميع اركان دولت از تقرير او حيران ماندند. حسنيه گفت: اى ابراهيم! مناظره دراز كشيد، مى ترسم خليفه را ملال روى دهد؛ اگر رخصت باشد، من نيز سؤال كنم.
ابراهيم گفت: سه مسئله ديگر بپرسم، اگر جواب گويى، منقطع شوم. حسنيه گفت: بپرس. ابراهيم گفت: اى حسنيه! بعد از پيغمبر كه خليفه بود؟ حسنيه گفت: آنكه سابق الاسلام بود. ابراهيم گفت؟ كه سابق الاسلام بود؟ حسنيه گفت: آنكه داماد و پسرعم و برادرش بود. هارون از اين سخن متغير شد. ابراهيم چون هارون را متغير يافت، دلير گشت و گفت: به چه دليل گويى كه على سابق الاسلام بود؟ من مى گويم كه ابابكر وقتى كه ايمان آورد، چهل سال داشت. على در آن وقت كودك بود و ايمان و طاعت و كفر و معصيت كودك را اعتبارى نيست. حسنيه گفت: اگر من بر تو ثابت كنم كه ايمان و طاعت و كفر و معصيت كودك را اعتبار هست و كودك، چنانچه تو او را مى گويى، در معرض ثواب و عقاب الهى است، اقرار مى كنى كه ايمان على را در كودكى اعتبار است؟ ابراهيم گفت: اگر به دليلى واضح و حجتى باهر، اين مطلب را ثابت كنى، اقرار كنم. حسنيه گفت: چه مى گويى در باب پسرى كه خضر به قتل رسانيد؟ چنانچه نص قرآن در قصه خضر و موسى به آن شاهد است و در جواب خضر در وقتى كه موسى بر وى اعتراض كرد كه: «وَ أَمَّا الْغُلامُ فَكانَ أَبَواهُ مُو?مِنَيْنِ فَخَشِينا أَنْ يُرْهِقَهُما طُغْياناً وَ كُفْراً» اى ابراهيم! بگو ببينم كه كشتن