شناخت نامه شيخ ابوالفتوح رازي - زمانی نژاد، علی اکبر - الصفحة ٣٣٦
باشد به علم ادب از لغت و نحو و تصريف و علم نظر و بلاغت و صنعت شعر چه مدار اين لغت بر اين علوم است. و نيز كه بايد تا متقن بود علم اصول را تا اقوالى كه قادح بود در اصول، بشناسد و اجتناب كند و تأويل آيات متشابه بر وفق اصول كند؛ چنان كه ادله عقل اقتضاى آن كند و مطابق بود آيات محكم را، و بايد تا فقيه باشد تا آياتى كه متضمّن احكام شرعى باشد معانى و وجه استدلال آن بر مذهب صحيح بداند، و اين معنى تمام نشود تا عالم نباشد به اصول فقه كه بناى فقه بر آن است و ادله فقه مستخرج از او بود، و نيز چاره اى نباشد از طرفى اخبار كه لايق باشد به آيه و معنى او، و آياتى كه وارد باشد بر سببى، سبب نزول آن بيايد گفتن و قصه اى كه متعلّق باشد به آيه بيايد گفتن به مقدار آنكه به معنى گزارش آيه باشد.
پس چنان كه بينى مصنف اين جنس را چاره اى نيست از اين جمله علوم، چه اگر از بهرى از اين علوم بى بهره باشد، چون به آن علم رسد، يا مهمل فرو گذارد يا خبط كند در چيزى كه ناگفتن او به باشد، و كشف عوار خود كند و هتك ستر نمايد و آن چون حجّتى باشد بر جهل او به آن نوع.
پس چون جماعتى از دوستان و بزرگان از اماثل و اهل علم و تديّن اقتراح كردند كه در اين باب جمعى بايد كردن، چه اصحاب ما را تفسيرى نيست مشتمل بر اين انواع، واجب ديدم اجابت كردن ايشان و وعده دادن به دو تفسير: يكى به پارسى و ديگرى به تازى، جز كه پارسى مقدّم شد بر تازى؛ براى اينكه طالبان اين بيشتر بودند و فايده هر كسى بدو عام تر بود. و اين كتاب ان شاء اللّه از ميانه اطناب و اختصار بود؛ اطنابى كه مملّ و اختصارى كه مخلّ نباشد...».
از اين مقدمه به خوبى برمى آيد كه عالم پخته و جا افتاده اى بود. ظاهراً تفسير تبيان و مجمع البيان را نديده و نداشته است، ولى مدارك آن را داشته است؛ يعنى مدارك تفسير تبيان و مجمع البيان و تفسير ابوالفتوح رازى يكى بوده و به همين علّت هم هفتاد هشتاد درصد مطالب اين سه كتاب، يكى است. ظاهراً ابوالفتوح