شناخت نامه شيخ ابوالفتوح رازي - زمانی نژاد، علی اکبر - الصفحة ٢٨٠
چندين معانى. از پاره اى پيه چشمى بينا سازم و از پاره اى استخوان گوشى شنوا سازم و از پاره اى گوشت زبانى گويا برآرم، واز قطره اى خون دل دانا پديد آرم». [١]
نويسنده تفسير، گاه در آوردن واژه هاى دشوار و دور از ذهن افراط كرده است؛ چنان كه گويد:
«حق تعالى در اين آيت صفت تزويق زبان منافقان گفت كه ايشان به زبان چگونه چاپلوسى مى كنند و كلام منمّق مزخرف [٢] چگونه مى كنند تا تو را به گفتِ زبان به عجب مى آرند».
در چنين جمله هايى نيز، نويسنده گاه موازنات كلمه و هماهنگى سخن را از ياد نبرده است:
«كريم را چون بفريبى، فريفته شود؛ يعنى كريم سهل جانب باشد: زود به دست آيد، از آن جا كه كريم باشد و دير از دست بشود، از آن جا كه حليم باشد. چون گويند باور دارد، چون سوگند خورند راست پندارد، و همه خلق را از حساب خود انگارد... .
منافق همه تزوير و تزويق [٣] زُبان باشد، ظاهرى آراسته آبادان دارد، باطنى خراب بيران. منافق با دنيا ماند چون گورى كه ظاهرش مُذهَّب باشد و خداوندش در اندرون معذّب باشد، در سيرت او نگرى، گمان برى كه كسى هست، حُسْن سيرت بينى و از خبث سريرت خبر ندارى». [٤]
ابوالفتوح رازى جاى جاى در تفسير خود، به مناسبت، نعت و منقبت على عليه السلامبا شوق و شيفتگى خاصّ در قالب كلماتى آهنگين و زيبا مى آورد و داد سخن مى دهد. از جمله گويد: