تعلیم و تربیت در اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٨
کرده و منطق او راجع به این استعدادها چیست ؟ مکتبهای مختلف از جنبههای مختلفی به این موضوع نگریستهاند ولی روانشناسان امروز که روی روح و روان انسان مطالعه کردهاند شاید مطلب را به شکل جامعتری بیان کردهاند . آخرین مقاله از اولین شماره نشریه سالانه " مکتب تشیع " - که حدود دوازده سال پیش منتشر شد - ترجمهای بود از آقای مهندس بیانی ( که ایشان را نمیشناسم ) با مقدمهای از آقای مهندس بازرگان تحت عنوان " دین ، بعد چهارم روح بشر " . این مقاله یکی از نظریات روانشناسی جدید را بیان کرده بود و بیشتر بر حرفهای " یونگ " تکیه داشت و میگفت روح بشر دارای چهار بعد است ، که مقصود اینست که دارای چهار استعداد است : . ١ استعداد عقلی ( علمی و حقیقت جویی ) . ٢ استعداد اخلاقی ( وجدان اخلاقی ) ، و این را امر اصیلی در انسان میدانند که انسان در عمق سرشت و فطرت خود ، اخلاقی خلق شده ، یعنی اینطور خلق شده که دیگران را دوست بدارد و خدمت کند و احساس نماید ، و از اینکه کار بدی انجام دهد - مثلا ظلمی به دیگران بکند - رنج میبرد . خلاصه وجدانی که انسان دیگران را از خود و خود را از دیگران بداند در هر کسی وجود دارد . این مسئلهای است که از قدیم مطرح بوده که ریشه احساسهایی مثل احساس ترحم نسبت به دیگران یا احساس میل به خدمت به انسانهای دیگر چیست ؟ آیا ریشهای در سرشت ما دارد و یا ندارد و صرف تلقین اجتماع است ، و اگر در سرشت ما ریشه دارد به کجای سرشت ما مربوط میشود ؟ آیا مربوط به خودخواهی ما میشود ؟ یعنی وقتی ما دلمان به حال دیگری میسوزد ، در واقع دل ما به حال خودمان میسوزد که نکند یک وقت