تعلیم و تربیت در اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥
شد ، فورا بتواند اصول را به طور صحیح تطبیق کند و استنتاج نماید ، والا انسان مسائل را از " جواهر " یاد گرفته باشد ، مقدمه و نتیجه ( صغری و کبری و نتیجه ) همه را گفتهاند ، او فقط یاد میگیرد [ و میگوید ] من فهمیدم صاحب " جواهر " چنین میگوید ، بله ، من هم نظر او را انتخاب کردم ، این اجتهاد نیست ، همین کاری که اکثر میکنند . اجتهاد ، ابتکار است و اینکه انسان خودش رد فرع بر اصل بکند . و لهذا مجتهد واقعی در هر علمی همین طور است . همیشه مجتهدها عدهای از مقلدها هستند ، مقلدهایی در سطح بالاتر . شما میبینید در هر چند قرن یک نفر پیدا میشود که اصولی را تغییر میدهد ، اصول دیگری به جای آن میآورد و قواعد تازهای [ ابداع میکند ] ، بعد همه مجتهدها از او پیروی میکنند . مجتهد اصلی همان یکی است ، بقیه مقلدهایی به صورت مجتهد هستند که از این مقلدهای معمولی کمی بالاترند . مجتهد واقعی در هر علمی همین جور است . در ادبیات این جور است ، در فلسفه و منطق این جور است ، در فقه و اصول اینجور است ، در فیزیک و ریاضیات اینجور است . شما میبینید در فیزیک ، یک نفر میآید یک مکتب فیزیکی میآورد ، بعد تمام علمای فیزیک تابع او هستند . این را که مکتب جدیدی میآورد و مکتب قابل قبولی هم میآورد که افکار را تابع فکر خودش میکند باید گفت مجتهد واقعی . ولی تفکر بدون تعلیم و تعلم امکان پذیر نیست . مایه اصلی تفکر ، تعلیم و تعلم است . ( البته ما تفکرهای عقلانی را داریم میگوئیم و به مسأله وحی فعلا کاری نداریم ) . و اینکه در اسلام دارد که تفکر عبادت است غیر از اینست که تعلم عبادت است . این دو