تعلیم و تربیت در اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٩
کردهاند - که در مرض وفات پیغمبر اکرم ، حضرت زهرا زیاد گریه میکردند . پیامبر اکرم با حضرت زهرا نجوایی کردند و گریه ایشان افزون شد ، و بعد از مدتی نجوای دیگری کردند و حضرت زهرا متبسم شد ، و بعدها که از ایشان سئوال کردند که این دو نجوا چه بود ، فرمودند : در نجوای اول پدرم به من خبر داد که به طور قطع از دنیا میرود . [ گریهام ] در فراق پدر بود . و در نجوای دوم به من گفت : " ولی تو به سرعت به من ملحق میشوی " . خرسندیم از این جهت بود . و به علاوه میدانیم ایشان بیمار هم بودند به طوری که همیشه در بستر بودند . برای ایشان مطلب مسلم بود که دیگر از عمرشان چیزی باقی نمانده . آن وقت در همین حال فدک را میبرند . فدک به عنوان یک ثروت برای زهرا ارزشی ندارد ولی فدک به عنوان یک حق ربوده شده ، و اینکه حق را باید احیاء کرد ، برای همان زهرا آنقدر ارزش دارد که میآید در مسجد مدینه " علی حشد من نساءها " با یک عده از زنان بنیهاشم و زنان علاقهمند به ایشان ، در حضور خلیفه وقت ، و خطبهای به آن غرایی را در آنجا انشاء میکند و طرف را میکوبد و از حق خودشان دفاع میکند . چرا نترسید ؟ آیا این برخلاف تربیت اسلامی بود ؟ برای زن مثلا سبک بود این کار ؟ برای زن زشت بود این کار که بیاید در مسجد مدینه در حضور چند هزار نفر جمعیت دم از مال دنیا بزند و از حقش دفاع کند ؟ نه ، هیچ زشت نبود ، دفاع از حق بود . همان زهرای بیاعتنا به دنیا و ما فیها به عنوان یک پول و یک امر مادی و ثروت شخصی و مایه لذت فردی ، و همان زهرای مطمئن که تا چند روز دیگر از دنیا میرود - که انسان وقتی بداند که