تعلیم و تربیت در اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦٠
ظاهر انسان است و باطن ، باطن یک حیوان دوست بداریم ؟ آیا به نام انسان دوستی باید به انسانیت خیانت بکنیم و با انسانیت دشمنی بورزیم ؟ ! پس گذشته از این مسأله که محبت صرفا رعایت میلها نیست بلکه عبارت است از رعایت مصلحت و خیر و سعادت طرف ، و گذشته از این که مصلحت فرد به تنهایی نمیتواند مقیاس باشد بلکه مصلحت جمع باید در نظر گرفته شود ، اساسا مسأله انسان دوستی ، مسأله انسانیت دوستی است ، والا اگر مراد از " انسان " انسان به معنای همین جنس و انسان زیست شناسی باشد ، از نظر زیستشناسی فرقی بین انسان و حیوان نیست . چرا ما گوسفندها را به اندازه انسانها دوست نداشته باشیم ؟ چرا اسبها و الاغها را به اندازه انسانها دوست نداشته باشیم ؟ او یک حیوان جاندار است ، این هم یک جاندار است . اگر ملاک ، جانداری و ادراک لذت و الم است و " میازار موری که دانهکش است " این در انسان همان مقدار است که در اسب و الاغ. پس مسأله باید به انسانیت دوستی برگردد . وقتی که انسان دوستی ، معنایش انسانیت دوستی شد و انسانیت دوستی هم معنایش رعایت مصالح انسانی - و نه تنها رعایت میلها شد - ، معلوم میشود که [ این تفسیر از ] دستور محبت به انسانها که قطع نظر از همه چیز ، فقط طوری رفتار کردن که این خوشش بیاید و آن دوست داشته باشد ، یک منطق غلطی است ، بلکه محبت منطقی ، در مواردی طبعا توأم با خشونتها ، جهادها ، مبارزهها و کشتنهاست ، و انسانهایی را که خار راه انسانیت هستند باید از بین برد .