تعلیم و تربیت در اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٧
یک عضو به درد آید سایر اعضا ، راحت نمیخوابند ، مثلا اینطور نیست که وقتی دندان درد میکند ، سایر اعضا بگویند گور پدر دندان ، درد بکش تا جانت در آید ، دست بگوید من چرا راحتم را از بین ببرم ، چشم بگوید من چرا راحتی خودم را از بین ببرم ، و همینطور اعضای دیگر . نه ، یک عضو که به درد میآید ، سایر اعضا با او همدردی میکنند . چگونه همدردی میکنند ؟ به تب و بیداری . یک جا که ناراحتی پیدا میشود ، تمام بدن یکجا تب میکند و سهر و بیداری دارد . میفرمایند : مؤمنین اینجور هستند . همدردی ، حساسیت است و بنابراین نقص نیست و عین کمال است . بنابراین ، این منطق ، اگر کسی واقعا به لسان جد طرفدار لختی و بیحسی باشد و عقل و هوش را به دلیل اینکه به انسان احساس میدهد و احساس ، منشأ ناراحتی و درد است محکوم کند ، منطق غلطی است ، بر ضد انسانیت است و اسلام هم آن را محکوم میکند . اسلام آن جور درد داشتن را تمجید کرده است . ولی اگر لسان ، لسان جد نباشد بلکه شخص میخواهد مطلب را به طور کنایه بگوید ، و در واقع میخواهد بگوید که در خارج ، چنین و چنان است ، منتها به این عبارت میگوید ، [ در این صورت اشکالی ندارد ] ، مثل این که خودمان میگوییم : ای کاش من کور شوم و فلان چیز را نبینم . حالا اگر حادثه بدی رخ داد ، من که کور شدم و ندیدم ، در واقعیت که تغییری رخ نمیدهد ، غیر از اینکه تازه من هم کور شدهام . نه ، مقصود این است که آن شیء آنقدر ناراحت کننده است که من آرزو میکنم چشم نداشته باشم و آن را نبینم ، و در واقع میخواهد بدی آن شیء را بیان کرده باشد .