تعلیم و تربیت در اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٢
این شخص در مقابل اشخاص دیگر و احیانا بر ضد اشخاص دیگر . هر اندازه
که " خود " انسان جنبه شخصی و فردی و جدایی از خودهای دیگر پیدا کند
مربوط به " ناخود " اوست ، یعنی مربوط به جنبههای بدنی و تن است ،
ولی انسان در باطن ذات خود حقیقتی دارد که اصلا حقیقت اصلی ذاتش اوست
و اینهای دیگر را که به عنوان خود احساس میکند در واقع ناخود را خود
احساس میکند . او همان چیزی است که قرآن از او به بیان « فاذا سویته و
نفخت فیه من روحی »[١] تعبیر میکند ، یعنی یک حقیقتی است نه از سنخ
ماده و طبیعت ، بلکه از سنخ ملکوت و قدرت ، و از سنخ عالمی دیگر . به
آن خود توجه کردن ، یعنی حقیقت انسانیت خویش را دریافتن و شهود کردن .
وقتی انسان به او توجه میکند ، آن را به عنوان محض حقیقت در مییابد چون
جوهر او جوهر حقیقت است و با باطل و ضد حقیقتها و پوچها و عدمها
ناسازگار است . او چرا با راستی سازگار است ؟ چون راستی حقیقت است .
و دروغ چون پوچی و نیستی و بیحقیقتی است با او ناسازگار است . اصلا
جنسش با دروغ ناسازگار است . او از سنخ قدرت و ملکوت است ، پس با
عجز و ضعف و زبونی ناسازگار است ، از سنخ علم است ، با جهل ناسازگار
است ، از سنخ نور است ، با ظلمت ناسازگار است ، از سنخ حریت و آزادی
است ، چون من واقعی انسان آزاد است . او چون از جوهر اراده و حریت و
آزادی است پس با ضد آزادیها و ذلت ، و با بردگی اعم از اینکه انسان
بخواهد برده انسان دیگری باشد یا برده شهواتش که ناخود اوست ، ناسازگار
است . از
[١] سوره حجر ، آیه . ٢٩