تعلیم و تربیت در اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥٩
حیوان یک سرو دو گوش مستقیم القامة که حرف هم میزند . اگر انسان این است ، چمبه همان قدر انسان است که لومومبا انسان بوده ، آنهایی که خواستند عیسی را به دار بکشند همان قدر انسانند که خود عیسی . آنها هم مثل عیسی حرف میزدند و از این جهات فرقی با او نداشتند . یک وقت میگوئیم " انسان " یعنی این هیکل خاص که در همه این افراد مشترک است ، و " انسان را دوست داشته باشیم " یعنی هر کسی را که از نسل آدم هست دوست داشته باشیم ، و خلاصه منظور از انسان ، انسان زیستشناسی است ، آن که زیستشناسی او را انسان میداند . آیا مقصود این است ؟ یا نه ، مقصود انسان بماهو انسان است ، یعنی انسان به خاطر ارزشهای انسانی ، به خاطر انسانیت ، و انسان دوستی یعنی انسانیت دوستی . اینجاست که وقتی چمبه و لومومبا را کنار همدیگر میگذاریم ، دو نوع از آب درمیآیند ، این یک چیز از آب درمیآید ، آن چیز دیگر ، یعنی ممکن است این یک انسان از آب دربیاید ، یک انسان درست با ارزشهای انسانی ، و آن نه تنها یک انسان نباشد بلکه حیوان هم نباشد ، و به تعبیر قرآن از حیوان هم چند درجه پایینتر باشد . انسان را باید دوست داشت به خاطر انسانیت نه به خاطر همین هیکلش . و به عبارت دیگر انسانیت را باید دوست داشت . حال اگر انسانی ضد انسان و ضد انسانیت شد ، مانع راه انسانهای دیگر و مانع تکامل انسانهای دیگر شد ، آیا باز ما باید این انسان را - که در واقع اسمش انسان است و در معنا انسان نیست ، و به تعبیر امیرالمؤمنین « الصورش صورش انسان و القلب قلب حیوان » ظاهر ،