تعلیم و تربیت در اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١
اینجور میگفت که " در سال ٦١ هجری که حادثه کربلا اتفاق افتاد دوازده
هزار گهواره زرین در خانههای بنیامیه بود " . حالا باید حساب کرد که
چقدر باید بنیامیه باشند ، چقدر گهواره در خانههای اینها باشد ، و از این
گهوارهها چقدر گهواره زرین باشد .
مرحوم آقای خوانساری یک وقت اینگونه نقلها را مسخره میکرد و به صورت
تمسخر آمیز میگفت : بلی ، یک وقتی هرات آنقدر بزرگ بود که بیست و
یک هزار احمد یک چشم کله پز داشت . حالا شما حساب کنید که چقدر کله پز
بوده ، در میان کله پزها چقدر اسمشان احمد بوده ، و در بین آنها چقدر
احمد یک چشم بوده که در میان آن احمدهای یک چشم ، بیست و یک هزار
احمد یک چشم کله پز بوده است . و نظیر اینها - البته نه به این رسوائی
- در تاریخ میبینیم . یکوقت من در همین کتابهای تاریخ معمولی خودمان که
یک اشخاص خیلی بزرگی هم نوشتهاند خواندم که در واقعه حره که آمدند و
مدینه را قتل عام کردند [١] رفتند به خانه یکی از اهل مدینه که از
انصار بود - و خانواده فقیری بودند - و زنش تازه وضع حمل کرده و هنوز در
بستر بود ، و بچه هم در گهواره . یک مرد شامی وارد شد که از این خانه
چیزی ببرد ، هر چه گشت تا یک چیز دندان گیر به دست آورد و ببرد چیزی
به دستش نیامد . از اینکه میبایست دست خالی برود خیلی عصبانی شد . آمد
[ که جنایتی بکند ] . این زن به التماس افتاد که من زن فلان کس صحابی
پیغمبر هستم ، من و شوهرم هر دو در
[١] در نقل اینگونه وقایع ، گویندگان مبالغه و اغراق هم کردهاند . از جمله در اغلب کتابهایشان این مطلب را نوشتهاند .