تعلیم و تربیت در اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٥
میخواهد اینجور توجیه کند که علت اینکه عقل شیعی استدلالیتر است این است که اینها بیشتر متوجه تأویلات بودهاند . ولی واقع مطلب این است که سرمنشأ این امر ، ائمه شیعه هستند که مردم را بیشتر دعوت به تعقل و تفکر کردهاند . میگوید : مثلا فلسفه در دوره اسلامی در میان شیعه شکفته است و در میان اهل تسنن نشکفت . در مصر فلسفه وجود نداشت تا وقتی که مصر شیعه شد . شیعه که شد فلسفه آمد . بعد تشیع که از مصر رفت فلسفه هم ضعیف شد ، و نبود تا در قرن اخیر که یک سید شیعی ( سید جمال را نام میبرد ) آمد به مصر و دو مرتبه بازار فکر رونق گرفت . و بعد تعبیر شیرینی دارد ، میگوید : و الحق ان الفلسفة بالتشیع الصق منها بالتسنن . و به طور کلی عقل شیعی استدلالیتر است . ریشهاش - که شاید او توجه نداشته - این است که در سنت شیعی بیش از سنت سنی به این مسئله اهمیت داده شده است . سنیها که از ابتدا دو دسته شدهاند : معتزله و اشاعره ، با هم اختلاف داشتهاند ، معتزله بیشتر طرفدار عقل بودهاند و اشاعره طرفدار تعبد . شیعه با معتزله همگام بود . اختلاف نظر با معتزله داشت ، ولی در اصول با یکدیگر همگام بودند ، و وجه مشترک این دو این بود که هر دو برای عقل و استدلال ارزش و احترام قائل بودند . در روایات شیعی عجیب تعبیراتی درباره عقل است که این تعبیرات را در کتب سنی پیدا نمیکنیم . در کتب شیعی مثل " کافی " ، " بحار " و دیگر کتابهائی که دوره حدیث هستند ، کتابها از " العقل و الجهل " شروع شده و اول " کتاب العقل و الجهل " را میآورند ، بعد کتاب التوحید ، کتاب النبوش ، کتاب الحجة و . . . اول کتابی که افتتاح میشود " کتاب العقل و الجهل " است و البته جهل در برابر عقل قرار میگیرد