تعلیم و تربیت در اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٧
خود نیاورد و اصلا از این تحقیر ناراحت نشد . ( صوفیه از تحقیر ناراحت نمیشدند : الصوفیه لا یغضب و لا یضجر ) . آن مرد بعدا او را ستایش کرد که تو خیلی آدم بزرگواری هستی ، من سه دفعه به تو توهین کردم و تو ناراحت نشدی . صوفی گفت : " نه ، این فضیلتی نیست ، تو مرا برای خلقی مدح میکنی که سگ هم همین خلق را دارد ، به سگ هم اگر نان بدهی میآید و اگر ندهی عقب میرود " . این درویش از این توهین ناراحت نمیشود در حالی که آن شخص کرامت انسانی او را لکهدار کرده ، و به علاوه در جواب مدح او مدل خود را سگ قرار میدهد . از " جنید " هم کلامی نقل میکنند که یک جملهاش جمله خوبی نیست ، دو جملهاش خوب است . میگوید : لا یکون العارف عارفا حتی یکون کالارض یطؤه البر والفاجر . " عارف ، عارف نیست مگر اینکه مثل زمین بشود که همه او را لگد کنند . کسحاب یظل کل شیء ( که البته حرف درستی است ) مانند ابر باشد که بر همه سایه اندازد . و کالمطر یسقی ما ینبت و ما لا ینبت . و مانند باران باشد که بر زمین رویا و بایر ببارد . این هم درست است . حال جمله اول را با این مقایسه کنید : در " وسائل " بابی دارد تحت عنوان کراهت ظلم و اینکه انسان اختیار مال خود را دارد ، اختیار شغل خود را دارد و حتی زنش را میتواند طلاق دهد ، ولی اختیار آبرویش را ندارد و نمی تواند بگوید اختیار آبروی خودم را دارم . این یکی از اصول اخلاق اسلامی است : حفظ شرافت و کرامت نفس ، که انشاء الله در جلسه آینده درباره آن بیشتر بحث میکنیم .