تعلیم و تربیت در اسلام - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٧
شهوات خود را که هر کدام از این قوا و استعدادهای خویش را درجای خود به کار میبرند دوست داریم و شیفته آنها میشویم و به آنان ارادت پیدا میکنیم . به عقیده این دسته این ارادت پیدا کردن به آدمهای خوب یک نوع جمال پرستی است . در نظر اینها ریشه خلق خوب یا فعل اخلاقی زیبایی است و پایه زیبایی تناسب است . اینست که وقتی میخواهند اخلاق خوب را به دست دهند میگویند وقتی قوا و غرایز در حد افراط یا تفریط نباشند اخلاق عالی به وجود میآید . پس به قول اینها معیار ، زیبایی است و پایه زیبایی تناسب میباشد ، و این مبتنی بر این اصل فلسفی و روانی است که زیبایی منحصر به زیبایی حسی نیست بلکه زیبایی معنوی هم هست ، و دلیلش اینست که افراد بشر وقتی فرد دیگری را که به اخلاق خوب ( اخلاق متناسب ) آراسته است میبینند همان عکسالعمل در آنها پیدا میشود که در مقابل جمالها پدید میآید ، یعنی شیفته و فریفته میشوند ، اصلا عاشق میشوند ، نوع خاصی از عشق . چرا مردم به اولیاء الله عشق میورزند ؟ دوستی بدون زیبایی امکان ندارد . حتما در او یک زیبایی هست . ویل دورانت در کتاب " لذات فلسفه " جملهای از افلاطون نقل میکند که " هوشیاری ، عمل هوشیارانه نیست ( هر کاری را که از روی هوشیاری انجام شود هوشیاری نمیگوئیم ) بلکه زیبایی و تناسب میان عوامل خلقی فرد است . به عبارت دیگر هوشیاری یعنی حسن ترکیب و لطف ترتیب رفتار انسانی . خیر مطلق در تیزهوشی یا توانایی غیراخلاقی نیست بلکه عبارت است از تناسب اجزاء با کل ، خواه در فرد وخواه در اجتماع " که بسیار جمله خوبی است . این هم یک بیان در معیار فعل اخلاقی ، و عامل اجرایش هم برمیگردد به حس